انس با قرآن
 

انس با قرآن - جلسه اول

910912
10598
 
 
 چگونه با قرآن می توان انس گرفت؟
هیچ بشری نمی تواند این موضوع را آن طور که شایسته آن است پی گیری کند. ولی ما با چند روایت و آیه این موضوع را مورد توجه قرار میدهیم.
انس با قرآن از مواردی است که اگرهم داریم، باید بیشترش کنیم. مثل "یا ایّها الذین آمَنوا آمِنوا" (سوره نساء/آیه136)اگر ایمان دارید، بیشترش کنید. مقولات الهی محدود نیستند و هرچه بهره ببریم نهایت ندارد.
سؤال: از انس با قرآن چه معنایی برداشت می کنید؟
وقتی با کسی انس داریم از همنشینی با او لذت می بریم و دوست داریم با او باشیم.هر چه انس شدت پیدا کند،عمق ارتباط شدت میابد.
مأنوس بودن سه درجه دارد: یا با چیزی انس داریم، یا انس نداریم، یا از آن چیز متنفریم.
بعضی انس ها تکوینی است مثل انس مادر و فرزند، انس زن و شوهر. ولی بعضی انس ها را ما خودمان می سازیم یا جریان زندگی آن را ساخته است. مثل انس دوستان در یک مدرسه.
چیزی را که نمی شناسید نه با آن انس دارید و نه نسبت به آن تنفر دارید. پیغمبر معجزه خود را نشان مردم می دهد. بعضی از آنها مؤمن میشوند و بعضی انکار میکنند."و منهم المؤمن ومنهم الکافر" آنهایی که نه مؤمن هستند و نه کافر، آنهایی هستند که معجزه را ندیده اند. چون حجت است و حجت خدا بُرش دارد، اثر می کند و جلو می رود. یک عده ایمان میاورند یک عده هم کفر میورزند.
برخی مسلمان ها قرآن می خوانند و هدایت می شوند، برخی مسلمان ها قرآن می خوانند و ابن ملجم می شوند. آن که از قرآن خبر ندارد، نمی داند چه خبر است. من هنگامی که قرآن را شناختم می بایست توجه کنم؛ ممکن است در هر دو جاده(هدایت و گمراهی) هدایت شوم.
ما چیزهایی در عالم داریم که نسبت به آنها انس داریم و این انس را ما ایجاد کرده ایم. چیزهایی هم هست که با آنها ارتباط برقرار کردیم و از آنها تنفر داریم.
1) انسان نسبت به هرچه که انس دارد زمانی هم که از او دور است، باز هم با او هست. هرچه انس بیشتر باشد، او بیشتر با مأنوسش زندگی می کند. اگر میخواهی با قرآن زندگی کنی، کاری کن نسبت به آن انس بگیری. اگر با قرآن و ائمه انس بگیریم، همیشه با آنها هستیم. پس از مرگ نیز تنهایمان نمیگذارند.
2) اینطور نیست که زمان بودن و ارتباط داشتن با آنچه که بدان مأنوسیم بیش از چیزی باشد که ازش متنفریم. لزوماً کمیّت انس بالا نیست، عمق انس مهم است. لحظات با قرآن را عمیق بگذرانید. امیرالمؤمنین و ائمه علیهم السلام به ما یاد دادند دنبال تکثیر عمل نباشید. دنبال عمق و خلوص عمل باشید. عمل در بستر ایمان قبول است و هرچه جانانه تر باشد، قیمتش بیشتر است. کثرت عمل ابتدائاً ملاک نیست بلکه زیبایی عمل ملاک است. طول زمان در انس نه تنها مهم نیست بلکه گاهی اوقات زمان که طولانی شود انس را از بین میبرد. زیارت ها را خیلی طولانی نکنیم که با خستگی و کسالت خداحافظی کنیم. یکی از عنایات خداوند متعال به ما این است که حلاوت ایمان و چیزهای قشنگی که می خواهد به ما بدهد در فرصتی کوتاه به ما مرحمت می کند.
لذا معیار و مراد ما در انس با قرآن، زیاد بودن نیست. اگر انس گرفتید، آن انس شما را زیاد با مأنوستان همراه می کند و این سیستم غیر ارادی است.
3) انس هرچند یک لغت عمومی است، مدل هایش فرق می کند. جنس انسی که مادر به فرزند دارد با انسی که فرزند با مادر دارد، متفاوت است. در بحث انس با قرآن توجه کنیم که جنس این انس با انس های دیگر متفاوت است.
4) بین انس و محبت رابطه است. انس با محبت پیوند مستحکمی دارد."المرء مع من احب""آدمی با آن کسی است که دوستش دارد."(مصباح الشریعه/باب3) خداوند هر کس را با آن چه دوست دارد محشور می کند هرچند سنگ باشد. هم در قبر، هم برزخ و هم قیامت، با آنکه دوستش داریم محشور می شویم. از صبح تا شب با کسی زندگی می کنیم که دوست داریم و شبها خواب او را می بینیم که دوست داریم. امام (ع) میفرمایند:"هل الدین الّا الحب"(وسائل الشیعه/ج16)آنچه در ما کارگر میفتد همان محبت است.
5) دوطرف جاده حب و بغض در غیر از مدلهای تکوینی، معرفت است. در مدل تکوینی مثل زمان خطبه عقد، خداوند خودش به صورت تکوینی، دوستی و رحمت شدیدی را مابین زن و مرد قرار میدهد "و جعل بینهم مودةً و رحمة"(سوره روم/آیه21) (البته شیطان است که این روابط را سرد می کند و مودت الهی را از بین میبرد.) اما در مدل‌های غیر تکونی، اگر بخواهیم به چیزی انس پیدا کنیم، از چه راهی باید برویم؟؛ از راه معرفت.
با افزایش معرفت، محبت و گاهی تنفر زیاد می شود.
"اللّهم عرّفنی نفسک...الّلهم عرّفنی حجّتک..."(کافی/ج1)
چیزی که خوب باشد و درست معرفی شود،محبوب می شود.خدا،رسول الله و حجت خدا اگر توسط خودشان معرفی شوند،محبوب می شوند.
معرفی کلام الله را از لسان الله بگوییم. اگر معرفی قرآن را از زبان آنها بشنویم چون معرفی صحیح است،محبت میاید و انس میگیریم.
میشود یک فرد بد را به دروغ معرفی کرد و خوب جلوه داد و یک فرد خوب را به دروغ بد معرفی کرد و بد نشان داد. اگر معرفی بد انجام شود، اثر بدی میگذارد.
اگر یک فرد بد را درست معرفی کنند محصولش بغض اوست.
"الم اعهد الیکم  یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدوٌ مبین"(سوره یس/آیه60)"انّ الشیطان لکم عدوٌ فاتخذوه عدواً"(سوره فاطر/آیه6)خدا شیطان را معرفی کرد و شیطان دشمن من شد.
بدانید که انتظارتان از انس با قرآن چیست؟مثل نماز، اگر از خواندن نماز انتظار بالا رفتن و روحانی شدن دارید و به آن نرسیدید، سوال پیش میاید که پس فایده نماز چیست؟"انّ الصلوة تنهی عن الفحشا و المنکر"(سوره عنکبوت/آیه45)اگر در تعریف ما چیزی بسازیم که نیست، خود را گرفتار می کنیم. ما نباید برای نماز تعریف بسازیم. نماز آن است که امام و رسول الله تعریف می کنند. نماز چیزیست که قرآن میگوید.
قرآن میخوانی برای چه؟ معنی؟ تفسیر؟ آخرش به چه سرانجامی برسم؟ که از خدا بترسم.لازم نیست که معنی و تفسیر را حتما بدانیم تا از خدا بترسیم. مگر انسانهایی که با صوت رسول خدا دلشان به لرزه میفتاد، صرف و نحو و تفسیر میدانستند؟
"لو انزلنا هذا القرآن علی جبلٍ لرأیته خاشعاً متصعداً من خشیة الله"اگر ما قرآن را بر کوهی نازل میکردیم قطعا کوه را میدیدی خاشع و به هم ریخته از خشیت الله(سوره حشر/آیه21)
از قرآن چه انتظاری دارم؟ از تلاوت آن چه می خواهم؟ چه اتفاقی در من بیفتد؟ این همان معرفت است. اگر من معرفت یافتم در جاده درست حرکت میکنم. دنبال چیزهایی که اصلا نیست نمیروم. حضرت میفرمایند: در دنیا مردم دنبال چیزی اند که خدا اصلا آن را در دنیا قرار نداده.خوشی مطلق را در دنیا نخواهی یافت. (مستدرک الوسائل، ج12، ص173، حدیث 13809)
اگر تعریف درست از چیزی داشته باشیم با آن راحت ارتباط میگیریم.اگر از دنیا تعریف درست داشته باشیم در آن به دنبال چیزی که نیست نمیگردیم. در ارتباط با قرآن هم اگر تعریف درست داشته باشیم و معرفی درست شده باشد،خودش بطور اتوماتیک کار میکند.
معرفی قرآن را باید از زبان ائمه گرفت نه تعریف های بشری. اشتباه برایمان تعریف شده است. ما قرآن را یک کتاب عربی میدانیم که برای فهمیدن آن باید مسلط به زبان عربی وتفاسیر افراد مختلف باشیم. در نتیجه در ارتباط گرفتن با قرآن مشکل داریم و سراغ آن نمی رویم.
در صورتی که همین کتاب عربی بر عربها نازل شد و پسر پیغمبر را کشتند. منافقان صدر اسلام، هنگام نزول آیات هم بودند، ولی بعد پیغمبر(ص)  با جانشین و دخترش چگونه رفتارکردند؟! مشکل عربی دانستن و شأن نزول دانستن نیست.
هر متکلمی مسئول است کلام خود را به مستمعین بفهماند. این کتاب کلام خداست و خدا عهده دار فهماندن کلامش است."کتابٌ انزلناه الیک مبارکاً لیدّبروا آیاته" این کتابی است که ما بر تو نازل کردیم و مبارکش کردیم(پر برکت،پر معرفت)برای اینکه آنها در آیاتش تدبر کنند.(سوره ص/آیه28)
اگر قرار بر این است که من در قرآن تدبر کنم آنچه که لازم است من از آن بهره ببرم به من میدهند.
"الر تلک آیات الکتاب المبین انّا انزلناه قرآناً عربیاً لعلّکم تعقلون"ما آن را به صورت قرآن عربی نازل کردیم شاید شما عقل کنید.(سوره یوسف/آیه1و2)
من برای خودم از قرآن یک کتاب عربی سخت ساختم که نمی توانم با آن ارتباط برقرار کنم.همه امور مرتبط با خدا همین است. من اگر بدانم خدا می بخشد و من هم گناه زیاد دارم، همین امشب سراغش میروم و میخواهم مرا ببخشد."قُلْ يا عَبادِي اَلذّينَ اَسَرفُوا علي نَفْسِهِمْ لاتَقْنَطوا مِنْ رَحْمَة الله "(سوره زمر / آیه53)
 
 
 

1