انس با قرآن
 

انس با قرآن - جلسه پنجم

5131
 
 
 هرچه معرفت به چیزی بیشتر باشد، انس بیشتر می‌شود و اگر آن چیز، بد باشد، معرفت بیشتر، تنفر بیشتر ایجاد می‌کند.
همچنین گفتیم که چون معرفت خدا را فطری میدانیم و با خدا آشناییم، کلام او هم با ما ارتباط دیرینه ای دارد و ما با حقیقت قرآن آشناییم. در ارتباط با قرآن و خواندن آن راهکارهایی گفته شد. به طور خلاصه قرار شد که تلاوت قرآن را به شیوه زیر تمرین کنیم:
تلاوت مستمر هرچند کوتاه و مکرر و ثبت نکات و سؤالات. چرا که (قَلِيلٌ‏ يَدُومُ‏ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرٍ مُنْقَطِع‏، غرر الحکم، ص481(اراده داشتن و دنبال کردن یک کار کوچک خیلی بهتر از این است که کار بزرگی را اراده کنید و نامنظم انجام دهید. پیام‌ها را در طول روز با خودتان تکرار کنید فقط نکته اینجاست که نکته تراشی و ایجاد سؤال نکنید. نکاتی که به دلتان میفتد و سؤالاتی که برایتان مطرح می‌شود را بنویسید.
گاهی برای وارد شدن به یک محیط یا جمع، باید آدابی را رعایت کرد. این آداب در افراد یا اصل مهمانی، اثری ندارد فقط آداب و رسومش این است. آداب و رسوم هیچ ارتباطی به من، عمل و شأن مجلس ندارد. این آداب را آداب اعتباری و ذهنی می‌نامیم.
در مقابل آن یک سری آدابی داریم که اعتباری نیست. آداب غذا خوردن، آداب شیر دادن به بچه، آداب المتعلّمین (درس گرفتن). مثلاً فردی که می‌خواهد درس بگیرد در موضع پایین‌تر از آنکه می‌خواهد درس بدهد بنشیند. این جزء آداب اعتباری و ذهنی نیست. یک ادب حقیقی است. اینکه پیش از غذا دست را بشویید یا بسم الله بگویید، ادب حقیقی است. آدابی که خداوند متعال فرمان می‌دهند، آداب حقیقی‌اند و اثرگذارند. گفتن بسم الله بر غذا اثر دارد. معصوم (علیه السلام) در برابر غذایی مسموم به اطرافیان می‌فرمایند که با بسم الله غذا را بخورید و بدانید که هیچ اثری بر شما نمی‌گذارد. بسم الله بگوئید، کارتان برکت پیدا می‌کند. بسم الله یک ادب اعتباری ذهنی نیست. یک ادب حقیقی است که بر ما و عملمان اثر دارد. انجام تمام مستحبات و واجبات و ترک تمام مکروهات و محرمات، جزء آداب حقیقی است. آداب تلاوت قرآن از آدابی است که خداوند به ما تعلیم داده و هر یک از آن‌ها اثری دارند.
اثر ادب را وقتی می‌فهمیم که به آن عمل نماییم. اگر یک عمل و ادب را به من تعلیم دهند و من انجام دهم، من اثر آن عمل را واجد می‌شوم هرچند نفهمم که این اثر مربوط به آن عمل است. مثل کودکی که با غذا خوردن رشد می‌کند ولی بعد از بزرگ شدن و رشد یافتن، متوجه نمی‌شود که اثر غذایش باعث رشد کدام عضوش شده است؟ نوع غذا خودن در رشد بدن تأثیر دارد. ادب سفره و غذا خوردن یک راهکار بسیار ساده برای تعالی انسان است. متأسفانه ادب سفره از بین ما رفته است. سفره آدابی دارد، دعا دارد، شکر دارد. آنچه پیامبراکرم (صلّی الله علیه و آله) به ما دستور می‌دهند، با گفته های پزشکان متفاوت است. پزشک‌ها از روی تجربه نتیجه ای می‌گیرند و پیام و ماندگاری و اثرش هم فرق دارد.
مقدمه آداب تلاوت قرآن این است که بدانیم اولاً این آداب حقیقی، واقعی و اثرگذار است. ثانیاً مراعات کردن آداب، اثر خود را می‌گذارد هرچند ما آنرا نفهمیم.
در آداب تلاوت قرآن، بخشی از آداب مربوط است به تلاوت و تلفّظ صحیح آن. بخشی دیگر مربوط می‌شود به آداب ظاهری در هنگام تلاوت قرآن. مانند رو به قبله بودن و وضو داشتن. دسته ای هم آداب باطنی است که به درونم و به قلبم بازمیگردد.
حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «ألا لا خیرَ فی علمٍ لیس فیها تفهُّمٌ ألا لا خیرَ فی تلاوةٍ لیس فیها تدبّرٌ ألا لا خیرَ فی عبادةٍ لیس فیها تفقّه» (وسائل الشیعه/ج 6/ص 173) بدانید خیری در علمی که فهمی در آن نباشد، نیست. بدانید در قرائتی که تدبری در آن نباشد، خیری نیست. بدانید که در عبادتی که تفقه در آن نباشد، خیری نیست. 
از این عبارت نمی‌شود برداشت کرد که قرائت فایده ندارد، تدبر باید کرد. یا اینکه عبادت فایده ندارد و فقط باید تفقه کرد. از این عبارت برداشت می‌شود که قرائت باید کرد، با این ویژگی. قرائت در این عبارت اصل است و تدبّر ویژگی و ادب آن است. عبادت اصل است، سپس تفقه. در ضمنِ عبادت باید تفقه باشد. وقتی قرائت می‌کنی، تدبر کن. ترجمه و تفسیر آموختن و تدبّر در آن‌ها، مربوط به بعد از قرائت قرآن است. ما تدبّر در هنگام قرائت را می‌خواهیم.
«أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» (سوره محمد/24) در قرآن تدبر نمی‌کنید یا اینکه بر قلب‌ها قفل خورده است!؟ پس تدبر عملی است که با قلب انجام می‌شود و قلب هم نباید قفل باشد.
در دسته ای از آیات آمده است که فرمایشات پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) و آیات خداوند در کسی اثر دارد که قلب دارد «من کان له قلب» همه قلب دارند، منظور کسی است که قلبش متوجه است، قلبش باز است، قلبش احیاست.
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» (بقره/74) «قلبهاشان سخت شده و مثل سنگ شده است. یا اینکه سخت‌تر از آن.»
قلب یکی از جدی‌ترین موضوعاتی است که برای ما مطرح فرمودند و به ما مربوط است. روز قیامت از ما قلبمان را تحویل می‌گیرند، نه سواد و مدرک و مال. «یَوْمَ لا یَنفَعُ مَالٌ وَ لا بَنُونَ إِلا مَنْ أَتی اللَّهَ بِقَلْبٍ سلِیم» (شعراء/88-89) مهم‌ترین جزء وجود من قلب است و قرآن با قلب من کار دارد. قرآن بر قلب پیامبر نازل شد. «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِین عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذَرِین» (شعراء/193-194) محل نزول قرآن قلب رسول خداست. قرآن با قلب پیوند ناگسستنی دارد.
پیغمبر چگونه قرآن می‌خوانند؟ «فَتَعَالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا» (طه/114) «شما عجله نکن در خواندن و بیان قرآن، قرآن خواندن و بیانش و جمع کردنش با ماست.» یا رسول الله شما عجله در خواندن قرآن نکنید تا اینکه ما قرآن را برای شما بفرستیم. معنای اقرأ نیز همین است. خدا می‌خواند تا پیغمبر بخواند. جبرئیل که نزد پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) آمد، همراه خودش صحیفه نیاورد، قرآن را به قلب پیغمبر آورد و پیغمبر با قلبشان خواندند. قرآن را باید از کجا خواند؟ از قلب. محل نزولش قلب است، تدبرش به قلب است و خیر قرائتش تدبّر است. ارتباط تنگاتنگ قرآن و قلب!
کسی که قرآن را با ذهن و فکرش بخواند، نتیجه نمی‌گیرد و می‌گوید قرآن فایده ندارد. قرآن را فرستادند تا به قلب بخوانیم؛ لذا مستشرقین و اسلام شناسان، آنان که اصلاً افراد با تقوایی نیستند، در شناخت قرآن و کتاب نوشتن در مورد قرآن خیلی جلو هستند. ولی در اثر گرفتن از قرآن و خشیت از خدا، بسیارعقب اند. همه حروف قرآن را می‌شناسند، تعداد، تاریخچه و نمودار آن را میدانند. دشمن امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرآن می‌خواند، ولی می‌شود ابن ملجم. مشکل این است هر دارویی خوردن و مصرف کردنش آدابی دارد و اگر بدان عمل نکنیم، منتفع نمی‌شویم و آنگاه دارو را ملامت می‌کنیم! در حالی که آن دارو آمده بود تا شفا دهد. همه این‌ها تأکید بر ادب است تا منتفع شویم.
این قرآن باید دل ما را تکون بدهد نه فهم و ذهن را. لازم نیست پس از تلاوت قرآن بگوییم از قرآن چه فهمیدم، باید تغییر کنیم. تلاوت باید مرا عوض کند نه اینکه چند کلمه به من یاد دهد تا من به دیگران بیاموزم. اثر اشک بر اباعبدالله (علیه السلام) نیز اینگونه است.
وظیفه من این است که قرآن را به آن ادبی که فرموده‌اند تلاوت کنم. یکی از آن آداب، تدبّر است. «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» (سوره محمد/24) 
قرار است قرآن را از قلبم بخوانم و قرار است قرآن را با قلبم پیوند دهم. اگر قرار است 5 دقیقه قرآن بخوانم.1-2 دقیقه را صرف این می‌کنم که قلبم را آرام کنم. کینه‌ها را بیرون کنم و آمال و آرزوهایم را کنار بگذارم. این‌ها قلب را درگیر می‌کند. برای آرام شدن و پاک شدن قلب بگوئیم خدایا مرا ببخش. استغفار تطهیر قلب است. می‌خواهیم سفر کنیم. دل را از همه چیز بکنیم. یک چیزهایی از قلب در دلم است. استغفار آن‌ها را پاک می‌کند. راه دیگرِ پاک شدن وضو است. وضو من را که اصل من قلب است، پاک می‌کند، نه اینکه بدنم را تمییز کند. غسل، وضو و تیمم، روح را پاک می‌کند. وضو می‌گیریم و سراغ قرآن می‌رویم. پس از آن، آرام می‌نشینم و شروع می‌کنم به خواندن. تازه قلب آماده شده است. برای تدبر قلب، کافی است موانع را برداشت. «ام علی قلوب اقفالها» قفل را باز کن، کار دیگر لازم نیست بکنی. تو قرار نیست کاری بکنی. هروقت خواستی خدا با شما صحبت کند، قرآن بخوان. قرآن کلام الله است. قرآن می‌خوانید خدا دارد با شما حرف میزند. برای اینکه وقتی خدا دارد حرف میزند، من حرف خدا را بفهمم به جان و دلم بنشیند، خدا با قلب من حرف میزند، باید قلب و دلم را متوجه خدا کنم. حرف را خدا میزند، فهم را خدا می‌دهد، نور را خدا می‌دهد، شفاء و فرقان و بصیرت و تبیان را خدا می‌دهد.
یکی از روشهای کاهش اشتغالات فکری این است که اشتغالات را از درون بیرون بریزیم و جایی ثبتشان کنیم. مثلا هربار که فکری متفرقه به ذهنمان رسید، اول عنوان آن موضوع را روی برگه ای کنار خودمان بنویسیم، سپس به آن فکر کنیم. با تکرار این عمل، کم کم از پرش‌های فکری جلوگیری می‌کنیم. راهکار دیگر جلوگیری از اشتغالات فکری، این است که اشتغال اضافه نکنیم.
«أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» (سوره محمد/24) آیه نفرمود کاری کن که تدبر کرده باشی، فرمود قفل قلبت را باز کن تدبر اتفاق می‌افتد. راهکار بهره مندی از قرآن در ذیل آداب باطنی، آزاد کردن دل است. مشکل بزرگ در قلب من است. مشکل پرونده سازی است که برای هم می‌کنیم. مشکل نگاههایی است که به زندگی هم داریم. مشکل آرزوهایی‌ست که به اسم برنامه ریزی برای خودمان قرار می‌گذاریم. مشکل تکلّفاتی است که خودمان برای خود وضع می‌کنیم. هنگام عمل نباید توجه کنیم که آداب را چگونه انجام می‌دهیم. مثلا هنگام تلاوت قرآن دائم فکر کنیم که آیا تدبر به آیات دارم یا نه؟ این خودش مانع تدبر است. تدبر لزوماً به معنای تفکر، بلد بودن ترجمه و تفسیر نیست.
 توجه و تمرکز در نماز، چگونه باید باشد؟ چرا امیرالمؤمنین (علیه السلام) سر نماز انگشترشان را به سائل دادند؟ چطور توجهشان جلب او بوده؟ چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هنگام نماز، به گریه حسنین (علیهما السّلام) توجه داشتند؟ چنین چیزی در عبادات نداریم که هنگام عبادت، انسان از همه جا غافل شود. این مسأله بیشتر یک توضیح است، واقعیت ندارد. اگر قرار باشد امام (علیه السلام) وقتی با خدا حرف میزند، از مخلوقات بِبُرَد، عالم به هم می‌ریزد. باید هنگامی نزد ایشان رفت که با خدا حرف نمی‌زند و به او توجه ندارند. امام (علیه السلام) شأنی دارد که در حین ارتباط با خدا جواب خلق را هم می‌دهد. دادن انگشتر به فقیر نمونه ایست از توسّلات و جواب به درخواست‌ها در همه زمان‌ها. امام (علیه السلام) از هیچکدام از دو صفتش، هیچوقت تعطیل نمی‌شود. ما نیز هنگام نماز دلمان را به خدا می‌سپاریم. سر نماز خدا دل ما را می‌برد پیش گریه طفلی که دارد گریه می‌کند. تا با خود بگوئیم این کودک برای یک حاجت چطور گریه می‌کند! پس چرا من برای خدا اینطور گریه نمی‌کنم!؟ 
قرار است از همین دنیا متوجه خدا شویم. قرار نیست از اینجا جدا شویم و به آسمان برویم. خداوند کلاس درس توحید خود را در همین دنیا گذاشته است. «أَفَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الإبِلِ کَیْفَ خُلِقَت» (الغاشیه/17).خداوند دل و هواس مارا جایی می‌برد تا درسی به ما بدهد. اسم این هواس پرتی نیست. ما در این دنیا قرار است عبادت کنیم. امام حسین (علیه السلام) در گودال قتله گاه شهید شدند، به آسمان نرفتند. عرش خدا پایین آمد. زندگی که مال دنیا باشد، لهو و لعب است. زندگی که برای آخرت باشد، خیلی زیباست. در صدد این نباشید که از دنیا کنده شوید، در صدد این باشید که در همین دنیا با خدا باشید. «وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُم» (حدید/4) در نماز توجه باید به خدا باشد نه به نماز. مقدمات برای اتصال به خداست. اگر گاهی هم نتوانستیم مثلا مقدمات نماز را رعایت کنیم، تصور نکنیم که نمی‌توان دیگر نماز با توجه خواند. پیش از نماز از خدا بخواهیم که توجه را خودش به ما بدهد. خدا قرار است حضور قلب به ما بدهد. ما برای حضور قلب قاعده نداریم. این راهکار اصلی حضور قلب است.
ما با دل با خدا در ارتباطیم. دریافتهای ما با قلب است. آنچه که ما به عنوان فطرت با آن مفطوریم و خدا را می‌شناسیم، با دلمان است. فطرت چیزی جدای من نیست. فطرت من یعنی من. همه وجود من می‌گوید خدا، این را با دل می‌فهمیم. اینکه فطرت من اینگونه است و من مفطورم، وصفی از من است، اینکه قلبم اینطور می‌یابد وجدان من است.
البته در اینجا باید گفت که این نظریه که کافیست قلب را پاک نگاه داشت و در کنارش هر عملی می‌شود انجام داد، اشتباه محض است. در بحث آداب حقیقی و اعتباری گفتیم که آدابی که در دین است از مستحب و مکروه و واجب و حرام، آداب حقیقی است. محال است کسی بتواند با ارتکاب حرام یا ترک واجب، قلبش را سیر دهد. آن قلب ابداً متوجه خدا نیست. متوجه چیز دیگریست که اسم آن را خدا می‌گذارند. برای همین در بین این گروه تعاریف خاصّی حاکم است:کیف کردن، سیر کردن، این‌ها اصلاً صحیح نیست و از هیچکدام از ائمه چنین درسهایی نیامده است.
«فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُون» (عنکبوت/65) برای همه ما چنین موقعیت‌های اضطرار پیش آمده که با تمام وجود خدا را می‌یابیم و خالصانه صدایش می‌زنیم. تا مدتی بعد هم هنوز خدا را همانطور نزدیک به خود می‌یابیم. اما نمی‌گذاریم این خلوص باقی بماند. با تعارفات و تکلّفات و قوانین اجتماعی بی ثمری که خودمان اضافه می‌کنیم، این خلوص را از بین می‌بریم و دوباره از خدا دور می‌شویم. همین است که یک شهید به مقامی می‌رسد که عرفا و عقلا و فلاسفه باید با طی کردن پلکان معرفت به آنجا برسند. او در میدان جنگ در نقطه ایست که از همه تعلقات رها می‌شود و خالصانه خدا را می‌خواند.
پس برای آزاد نمودن دل قبل از تلاوت قرآن به چند روش اشاره شد: بیرون ریختن سوابق و کینه‌ها. پاک کردن آینده و آرزوها. استغفار از خداوند عزّوجل. وضو که طراوت دل است. این 4 مورد را قبل از تلاوت انجام دهید. تلاوت کم و مستمر و تکرار آن در طول روز و ثبت آنچه به دلتان افتاد از موضوع یا سوال.
 

5