تفسیر سوره جمعه
 

تفسیر سوره جمعه - جلسه اول

4037
 
 
بسم¬الله‌الرحمن‌الرحيم
يُسَبِّحُ لِلّهِ ما في السَّمواتِ وَ ما في الأَرضِ المَلِكِ القُّدوسِ العَزيزِ الحَكيم (1) هُوَ الَّذی بَعَثَ في الأُمِّيِّينَ رَسولاً مِنهُم ...
o تسبیح خدا، يك جريان زنده است. هر آنچه در اين عالم خلق شده است مي‌تواند نشاني از خدا باشد، نه روح یا تكه¬ای از خدا، بلکه به نور خداي متعال است كه موجود است. اگر من موجودي بدون اختيار بودم، تمام ذرات من تسبيح خدا را مي‌گفتند اما فعل من، یعنی آن¬چه الان عالم را به شر و خرابی کشیده است، مخلوق من است.
o وقتي خدا را حكيم دانستيم، هر چيزي در عالم را حكيمانه مي‌بينيم. نه اينكه اجزا را ببينيم و نتيجه بگيريم كه خدا حكيم است، بلکه ابتدا اقرار می¬کنیم به حكيم بودن خدا. حكمت او از سر نياز نيست. او عزيز است. پس اين چه سؤالي است كه براي چه خلق كرده؟ براي چه نماز بخوانيم؟ قطعاً نياز او نيست.
o صفات خدا را خود خدا قرار داده است، نه اينكه ما اين صفات را به خدا بدهيم. و اين خداست با این صفات كه مبعوث كرده است. گاه به خدا توجه مي‌كني، بعد مي‌گويي اين خدا مبعوث كرده است، گاهی هم به مبعوث نگاه مي‌كني كه از جانب خدا آمده است.
o ماجرای پیامبران قبل از بعثت، يك سابقه‌اي داشته است. الزاماً همان لحظه‌اي كه پيامبري‌شان اعلام شد مبعوث نشده بودند.
o پيامبران به خدا نسبت داده می شوند - انّي رسول الله اليكم - اما خداوند آنها را هم مي‌اندازد در مسيري كه بقيه انسان‌ها هستند. هنگام تولد، وقتي اتفاقاتی رخ می داد، معلوم مي‌شد آن تولد ويژه است. همه مي‌دانستند خبري هست و خيلي‌ها هم از قبل مي‌دانستند قرار است خبري باشد. اگر قرار بود خدا بخواهد در يك سالي نوري را در ميان مردم مبعوث كند، چگونگی آمدنش را هم خودش تنظيم مي‌كند. چهل سال قبل از زمان بعثت حضرت(ص) را در میان آن مردم متولد کرد و او همان كارهايي را مي‌كرد كه بقيه مي كردند. پس وقتي او اعلام كرد [كه پيامبر است] نباید قاطي کنیم كه «مثل مايي». «منهم» الزاماً حكايت از سنخيت او با مردمی که در میانشان بود نمي‌كند.
o امّي يعني چه؟ نمي‌تواند بخواند يا بنويسد ؟ امام رضا(ع) در اين باره پرسيدند: «مردم [در این رابطه] چه مي‌گويند؟» عرض شد: «[می گویند] كه حضرت رسول(ص) بلد نبودند خوب بنويسند». امام(ع) فرمود: «دروغ گفته اند، خدا لعنت كند آنها را. هم اوست که «يعلمهم الكتاب و الحكمه». او به 72 زبان مي‌توانست بخواند و بنويسد. او اهل مكه است، مكه هم ام‌القري است، پس پيامبر(ص) به ام‌القري نسبت داده شده است». امام صادق(ع) فرمود: امیین می نوشتند اما کتابی [از قبل] از جانب خدا نداشتند و پیغمبری هم [قبلاً] برایشان مبعوث نشده بود. حضرت این را نیز فرموده است: اِنَّ النَّبیُّ کانَ یَقرَأُ وَ یَکتُبُ وَ یَقرَأُ ما لا یُکتَبُ. حضرت می توانست بنویسد و بخواند. آیا چیزی نوشته است؟ اگر هم نه، این مسأله جمله ی قبلی را نفی نمی کند. اینکه می توانست بنویسد با این که نوشته است یا نه، دو مطلب است. به یک تعبیر امّی بودن حضرت بدین معناست که او به نوشتن و خواندن کاری ندارد، و به تعبیری دیگر امّی یعنی آنکه هیچ کس نتوانسته است در وجود او تأثیری بگذارد. معلمش فقط خداست. 
o امیر المؤمنین(ع): «نحن الذین بعث الله رسولاً منا یتلو علینا ...». ما¬ایم که به ام القری نسبت داده می شویم.» حصرت سجاد(ع) در مجلس شام فرمود «انا ابن مکة و منا». در واقع این بیت پذیرای ولی خداست. آنکه شایسته است به ام القری نسبت داده شود، چهارده معصوم(ع) هستند. وجودشان از جانب دیگران دست نخورده است، علمشان با خواندن و نوشتن منتقل نمی شود..
o انا مدینة العلم و علی بابها. اگر حضرت نمی خواند و نمی¬نویسد، نویسنده و خواننده او در همه جا حضرت امیر(ع) است – ورود به شهر علم به واسطه او انجام می گیرد. ید الله و قدرت الله، حضرت امیر(ع)، و علم الله، پیامبر(ص) است. اگر علم بخواهد ظهور پیدا کند، به حضرت امیر(ع) ظهور پیدا می کند.
آیا برای معجزه بودن قرآن لازم است که حضرت(ص) فاقد توان خواندن و نوشتن باشند؟
o استدلال می کنند «که در غیر این صورت ممکن است نسبت دهند که او قرآن را نوشته است»، در حالی که اعجاز قرآن به این نیست که نستجیر بالله به واسطه ی یک بی سواد آورده شده است، بلکه به این است که همه عالم هم جمع شوند نمی توانند یک آیه مانند آن بیاورند. از ترس از اعجاز افتادن قرآن، مقام حضرت را تنزل می دهیم. حضرت مدینه ی علم هستند. حال او که مدینه ی علم است، قرآنی را آورده است که معجزه است. با این نگاه می توان به عظمت قرآن پی برد.
 

1