انس با قرآن
 

انس با قرآن - جلسه سوم

5680
 
 
 گفته شد، انس و محبت پیوندی ناگسستنی باهم دارند. ممکن است انسان آنچه دوست دارد گاهی هم در طول زمان با او نباشد ولی همان به یاد داشتن هم، با او بودن است. خداوند اگر می خواهد با من ارتباط برقرار کند چیزهایی را در زمین قرار میدهد که نسبت های الهی دارند؛ از جمله این موضوعات کلام الله است که بوی خدا را میدهد و با سایر کلامها تفاوت دارد.
فکر کردن راجع به خودمان بسیار مفید است و ما باید نسبت به خود حساس باشیم. باید حواسمان باشد که هنگام فکر کردن افسار فکر را در دست بگیریم و نگذاریم که فکرمان به هر جایی برود. (از آثار افسارگسیختگی فکر ،این است که هنگام تکلم، نا به جا و نا مربوط سخن بگوئیم.) اگر ما  به خودمان فکر کنیم میتوانیم خودمان طبیب خوبی برای خود باشیم. اگر به عنوان مثال شخصی درصدر علاقه مندی هایش ورزش فوتبال است بدین معنی است که مهمترین دغدغه ذهنی او مربوط به مسائل حول فوتبال است.نفس اینکه، بفهمیم درونمان چه خبر است ارزش دارد.
هرکس فکر کند ببیند با چه چیزی انس دارد؟ چه شده این انس در درونش پیدا شده است؟ چه کند این انس بماند؟ حالا راجع به قرآن همان موارد را پیاده کند.
اولین راهکار انس با قرآن: یافتن مواردی که با آنها انس داریم سپس تاریخچه و نحوه علاقه مند شدنمان را بررسی کنیم. این کار را باید انجام داد،و اگر انجام ندهیم از این مبحث بهره ای نداریم، این مورد برای خودشناسی بسیار مفید می باشد.
دوم اینکه راهکارهایی که می پسندید تا دیگران را با قرآن مأنوس کنید را خودتان هم بکار بگیرید. "کونوا دُعاةَ النّاس بِاَعمالِکم"(بحارالانوار/ج5/ص198).
ما در درون خودمان میگردیم و آنچه بدان علاقمندیم را پیدا میکنیم، تاریخچه و دلیل این علاقمندی چیست؟ در این صورت هم می یابیم که آنچه که نباید بدان علاقه پیدا کنیم در این مسیر قرار نگیرد و هر آنچه که باید بدان علاقه پیدا کنیم را به این مسیر وارد کنیم.
در بحث محبت و انس نکته ای را گوشزد کردیم که اگر نسبت به چیزی معرفت پیدا کنیم پس از آن معرفت، حب و بغض ما نسبت به آن تنظیم میشود. همان طور که هنگامی که میخواهیم به فرزندمان نسبت به خوردن چیزهای مضّر هشدار دهیم، مضرّات آن را برایش توضیح میدهیم و یا فواید دارو را به او گوشزد میکنیم تا او از آن استفاده کند.راجع به قرآن هم به همین صورت است.
سؤال: اگر از ما بپرسند که قرآن را معرفی کنید، چه میگوئیم؟ چند جمله حرف داریم؟
اگر از ما راجع به ائمه(علیهم السلام) بپرسند، با اشاره به فرازهایی از زیارت جامعه میتوانیم به خوبی جواب دهیم. یا اگر اسماء الهی را بپرسند برای آنها توضیحی داریم و معرفی میکنیم. اما چقدر از قرآن میدانیم؟ چند آیه و روایت از قرآن بلدیم؟ قرآن از دید ائمه (علیهم السلام) چیست؟ آنهایی که به اذن الهی عالم به غیب هستند از قرآن چه گفته اند؟ اگر این تعداد جملات تعداد قابل توجهی بود، معرفتی که حاصل شده؛ علی القاعده باید باعث شود تا انس هم حاصل شود.
"تبارک الّذی نزّلت فرقان علی عبده لیکون علی العالمین نذیراً"(فرقان/1) فهمیدیم که یکی از اوصاف قرآن فرقان بودن آن است.
"ذلک الکتابُ لا رَیبَ فیه هدیً للمتّقین"(بقره/2) قرآن کتاب است.
"اِن تتقوا الله یَجعَل لکُم فرقاناً"(انفال/29) گویا اگر کسی تقوا پیشه کند خدا به او قدرتی میدهد که بتواند خوب و بد را تفکیک کند. نور فرقان را به او می دهند. فرقان یعنی تشخیص، تمیز." ذلک الکتابُ لا رَیبَ فیه هدیً للمتّقین "پس اگر تقوا پیشه کنم فرقان را به من میدهند و قرآن هدایتم میکند و با من حرف میزند.
اگر نسبت به چیزی معرفت پیدا کنی علی القاعده آن معرفت شما را به سمتِ بودن با او می کشاند. اگر نسبت به چیزی معرفت پیدا کردیم و درجهت آن عمل کردیم آن معرفت و دانش تثبیت و شکوفا می شود. اگر به علم عمل کنیم دو اتفاق می افتد:
1) تثبیت و شکوفایی (فهم) آن علم. حضرت می فرمایند:"صَلِّ الصَّلوةَ المُوَدِّع"(مصباح الشریعه/ص163)"نماز بخوان نماز کسی که دارد وداع می کند (نماز آخرش را می خواند)". این جمله را شنیدیم ولی عمل نمی کنیم. یکی از راه هایی که شیطان ما را از عمل کردن باز میدارد این است: "از این به بعد همه نمازها را به این صورت و این دید میخوانم." این راه درستی نیست. اگر که بگوییم امروز ظهر فقط نماز ظهر را اینجور بخوانیم. این میشود عمل درست. وقتی بگوییم از این به بعد، دنبالش را نمی گیریم. بعد از تکبیر بگوئیم خدایا این نماز ظهر را دارم اینطور می خوانم شاید دیگر نباشم. توفیقش را به من بده. اینجا می شود فهم و شکوفایی. دین برای گفتن نیست، بلکه برای عمل کردن است. دستورات اخلاقی روایات برای عمل کردن است. وقتی که از کسی که به تو ظلم کرده بگذری میفهمی که گذشت چه لذتی دارد. فرق است بین عمل و تصور عمل!
2) ماندگاری عمل. آنچه در زندگی با آنها انس داشته ایم، فراموشش نمیکنیم. آن علم علاوه بر اینکه شکوفا میشود از یادهم نمیرود.
حضرت فرمودند:"لا تجعلوا عِلمَکُم جَهلاً و یقینَکُم شکَّاً إذا عَلِمتُم فإعمَلوا و إذا تَیَقَّنتُم فإقدَموا "(بحارالانوار/ج2/ص36) "علمتان را جهل نکنید و یقیتنتان را تبدیل به شک نکنید.هرگاه دانستید،عمل کنید و هرگاه یقین یافتید،اقدام کنید."
چیزی که به شما گفتند همان موقع انجام دهید. نگذارید برای بعد! علم را باید با عمل کردن نگه داشت. با عمل است که علم تثبیت میشود، نزد ما می ماند و شکوفا میشود، طعم، مزه و بو پیدا میکند و تبدیل به فهم میشود.
ما در بحث، معرفتمان را بالا می بریم و میخواهیم عمل کنیم، اما اگر شرایط طوری شد که نتوانستیم عمل کنیم، حسرتش برایمان می ماند و غبطه میخوریم. اگر خواستید عملی انجام دهید، به عنوان مثال نماز شب، ولی از روی خستگی یا هرعلت دیگری نتوانستید و حسرت خوردید خدا این حسرت را خیلی دوست دارد. آنقدر خدا زیباست که اگر کاری را دوست داشتی انجام دهی ولی نتوانستی، برایت مینویسد و محسوب می کند. حسن این معرفت این است که دل آدم را شعله ور می کند حتی اگر نتواند عمل کند. مثلاَ کسی که می گوید خدایا خوش به سعادت آنهایی که ماه رجب را روزه گرفتند، ما که نتوانستیم: اعتقاد دارد به خدا و قرآن. این نیست که عمل نکنیم و حسرت بخوریم در صورتی که ما شرایط انجام آن را نداشته باشیم. اینکه حسرت میخوریم خودش مفید است.
فردی آمد خدمت حضرت، گفت آقا من چه کار کنم این سفره(عاشورا) تمام شد و جمع شد. فرمودند:"هر کسی که آن واقعه(عاشورا) را یاد کرد اگر بگوید یالیتنی کُنت معکُم، او را جزء آنها مینویسند" خدا از این قشنگ تر و دین از این راحت تر پیدا میشود؟! میخواهد قلبت را درست کنی. میخواهد تو به قرآن علاقه پیدا کنی و همیشه بگوئی کاش وقت بود میخواندمش! گاهی آدم در حسرت عاشورا می سوزد! این معرفت است.
اگر کسی کاری را با ریا انجام داد نباید ما نسبت به آن عمل زده شویم. مثلا رفتار اشتباه افرادی که داعیه امام حسین(ع) و امام زمان(ع) دارند، نباید روی ما اثر بگذارد.
نکته عملی دیگر اینکه برنامه تلاوت قرآن برای خود تعیین کنیم. با این برنامه خیلی دوستانه برخورد کنید. این قانون و دستوری نیست که نتوان آن را تغییر داد. قرآن را بخوانید، قرآنی که برایتان زحمت ندارد و سختی ندارد، و هرمقدار که میتوانید. چیزی که در هیچ شرایطی ما را به تکلّف نمی اندازد. آن اندازه ای که به راحتی و با اشتیاق بخوانید. مثلا یک خط. این یک خط را 2بار بخوانید. 1بار شب و 1بار روز. آنچه خواندید در طول روز مرور کنید و به ترجمه اش فکر کنید. هر روز هر آیه و هر قسمتش برای شما پیامی داشت بنویسید.گاهی با خواندن آیه یاد چیز دیگری میفتید، آن را بنویسید. میخواهیم یک کار کوتاه ولی مداوم داشته باشیم:"قلیلٌ یدوم". در آن تدبر کنید و پیامی را که داشت برای خود یادداشت کنید.
ویژگی ها:کم، مداوم، با علاقه، با تدبر
 
 

3