جلسه اول

فضائل امیر المومنین(علیه السلام) در قرآن

قصد این جلسه مرور تفاسیر، بعضی از آیاتی که در شان امیرالمومنین(علیه السلام) نازل شده است، می باشد.

ابتداً چند مقدمه لازم به ذکر می باشد

۱.عنوان  این جلسه تفسیر است اما از آنجا که تفسیر به معنای پرده برداری از حقیقت است از این جهت باید بدانیم این کار تنها شأن کسی است که دارای علم الهی باشد. ما تنها روایاتی که در ذیل این آیات آمده است را مرور خواهیم کرد.

۲.سه  عامل در فضای تحقیقی وجود دارد که ممکن است انسان را به گمراهی بکشاند.  اولین عامل؛ توجه به فراوانی تعداد مقالات و کتبی است که در باب یک موضوع  نگاشته شده است و کثرت را نشان حقانیت و حقیقت بدانیم!

دومین عامل، حاکمیت زمانه می باشد. معمولاً تاریخ را به گونه ای می  نگارند که به نفع حکومت باشد. مثلاً در مطالعه ادبیات و اشعار زمان اموی می  بینیم که در مدح اموی بوده اند که متاثر از حکومت بوده است. 

سومین عامل؛ در بررسی تاریخ بشر و جامعه شناسی توصیه می کنند که برای  مطالعه به نسخ و متون قدیمی تر مراجعه کن تا به حقیقت نائل شوی! این روش  ابتداً امری عقلی و منطقی شمرده می شود ولی در این میان به چند نمونه ( از  جمله اولین ترجمه قرآن به زبان انگلیسی به دست یک یهودی، اولین سایتی که به نشانی اسلام می باشد به دست یک غیر مسلمان راه اندازی شده و...) برخورد می نماییم که پایه های این تفکر را متزلزل می نماید.

تفسیر اولین آیه : اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ ﴿حمد/٦﴾. 

در قرائت سوره حمد و بالاخص این آیه باید نیت قرائت باشد و نه دعا! چون با نیت دعا، نماز دچار مشکل خواهد شد.

در تفاسیر و روایت چه اهل سنت و چه شیعه، صراط مستقیم امیرالمومنین (علیه السلام) است.

ویژگی مهم صراط مستقیم آن است که اگر به آن دست یابی، قطعاً هدایت خواهی شد.

جلسه دوم

- روش فهم قرآن و آیات آن با کتب دیگر متفاوت است. همانطور که فهم  سایر متون علمی نیازمند دانش و پیش نیاز معرفتی است در درک قرآن نیز نیاز  به یک سری اسلوب مربوط به آن است.

- اگر سؤالی نسبت به قرآن داشته باشیم می بایست بنا به اسلوبی که بر قرآن حاکم است به دنبال پاسخ گویی به آن باشیم نه اینکه از روشی که خود  انتظار آن را داریم به دنبال جواب باشیم؛ این یک قاعده کاملاً عقلی و علمی  است که در تمام علوم بشری نیز جاری است.

- نکته ای که می بایست در تلاوت قرآن به آن توجه داشت این است که تمامی این آیات و عبارات کلام خدا هستند نه کلام ما؛ حتی در زمانی که بر  زبان ما جاری می شوند. از این رو هیچگونه دروغ و اشتباهی در آنها جای  ندارد.

- صراط مستقیم راهی است که خدا از آن نام برده و انسان را به آن  رهنمون کرده است، از این رو مختصات و ویژگی های آن را تنها خدا می داند نه  انسان.

- راه رسیدن به صراط مستقیم انجام اعمالی است که در مسیر اطاعت از فرمان خدا انجام شده باشد.

- یکی از دلایل مقبول واقع شدن اعمال علاوه بر داشتن نیت تقرب به خدا، ایمان به خدا و فرستادگان اوست.

- هر که به صراط مستقیم راه یافته باشد هدایت شده است و از این نقطه به بعد هرچه اعمال مقبول بیشتر داشته باشد از مرتبه و درجه بالاتری  برخوردار خواهد بود.

- در موضوع گیری نسبت به احکام و قواعد دین می بایست دقت داشت که خورده گرفتن به آنها دیدگاه و بینش شیطان است همانطور که او برای خداوند دلیل و استدلال ارائه داد که چرا بر آدم سجده نکرده است در حالی که خدا بر  همه امور آگاهی دارد و عالم تر از او وجود ندارد.

- انحراف و نرسیدن به صراط مستقیم گمراهی است و تمام تلاش شیطان نیز بر این نقطه متمرکز است. چه بسا که این انحراف با مشغول کردن فرد به عبادات و اعمالی باشد که برای او سودمند نخواهد بود چون در دایره صراط مستقیم  نیست.

- صراط مستقیم ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و کسانی که خداوند نعمت را بر آنها تمام کرده است شیعیان و پیروان امیرالمؤمنین(علیه السلام)  هستند.

جلسه سوم

 در تفسیر آیات قرآن باید توجه داشت علم و تسط به زبان عربی کافی نیست؛ چه  بسا مفسرینی که زبان مادری آنها عربی است ولی در تفسیر آیات با یکدیگر  اختلاف دارند. برای تفسیر می بایست به منبعی مراجعه کرد که علم نسبت به این آیات را داشته باشد. منبع اصلی و حقیقی تفسیر آیات ائمه (علیهم السلام)  هستند.

یکی از تعابیری که حدود ده مرتبه در قرآن از آن استفاده شده است  "احسان به والدین" است و اهمیت آن نیز به آن میزان است که در هر مرتبه بعد از توصیه به توحید بیان شده است.

در احسان نسبت به پدر و مادر شکی نیست و در واقع یکی از قوانین مربوط  به این دنیا است و امکان ندارد کسی با بی مهری و بی توجهی نسبت به ایشان به سعادت و کامیابی دست پیدا کند.

ولی تعبیر قرآن از "احسان به والدین" در همینجا پایان نمی یابد. در روایات پیرامون این مطلب از ائمه(علیهم السلام) آمده است که منظور از  والدین اهل بیت (علیهم السلام) هستند. در واقع اگر به دید همان رابطه پدر و مادر صلبی با فرزند به این مطلب نگاه کنیم نیز متوجه می شویم روح ما با  ائمه(علیهم السلام) رابطه و نسبت خلقتی دارد.

در بعضی از روایات از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) به عنوان پدران امت نام برده شده است. تنها  مقطعی هم که اطاعت از دو شخص بر مردم تکلیف بوده است زمان حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) بوده است(از زمان شروع دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تا زمان رحلت آن حضرت).

در اعتقاد و باور به اینکه اطاعت از امام و فرستاده خدا واجب است با  عمل به آن تفاوت وجود دارد و اگر در مقام عمل نسبت به آن کوتاهی صورت بگیرد به اعتقاد ارتباطی پیدا نمی کند. راه کم کردن فاصله بین این دو(اعتقاد و  عمل) زندگی کردن با این اعتقاد است، که به مرور زمان به آن عینیت می بخشد. نمونه بارز این زندگی کردن را می توان در یاران امام حسین(علیه السلام) در کربلا مشاهده نمود.

از آن رو برای تبیین ارتباط مردم با امام از نسبت پدر و مادر با فرزند استفاده می شود که برای ما قابل درک باشد وگرنه این نسبت بسیار والاتر و  بزرگتر از نسبت پدرو مادر با فرزند خویش است.

جلسه چهارم

در آیاتی نظیر آیه ۴۵ سوره بقره "وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ  وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ" خداوند از استعانت و  مدد جویی سخن می گوید که خود بیانگر این نکته است که می توان بر موضوعاتی  غیر از خود خدا ولی مرتبط به او استعانت جست.

این استعانت هم در عالم تکوین و هم در عالم تشریع است و مربوط به هر دوی آنهاست.

صبر و صلاة چیست؟

از لحاظ لغوی صلاة به معنی توجه است. نماز نیز یعنی توجه به خدا. خود نماز در ایجاد و تسهیل این توجه بسیار مؤثر است. 

صبر در لغت به معنی بردباری است.

در مناسک، صبر و صلاة به معنی روزه و نماز هستند

روزه باعث تنگ گشتن مسیر نفوذ شیطان در آدمی و قدرت گرفتن انسان است. 

حقیقت وجودی صبر(روزه)، پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) هستند. حقیقت وجودی نماز نیز چیزی نیست جز وجود و ولایت امیرالمؤمنین(علیه  السلام).

سنگین بودن نماز بر عدّه ای از همین روست که ذات آن همان وجود و ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى  الْخَاشِعِينَ(بقره/۴۵) ).

مؤمن کسی است که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را بپذیرد وگرنه اگر که ملاک ایمان اعمال عبادی باشد منافقین نیز این اعمال را انجام می دهند.

بر اساس بسیاری از روایات ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) (که همان صلاة است) عمود دین است.

نماز حقیقتی است که توجه به آن باعث می شود تمام امور زندگی فرد به دست آن سامان یابد.

در لغت کسی را که با یک فعل بسیار انس و الفت بگیرد به نام همان فعل  می خوانندش و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را هم به دلیل پیوندی که با نماز داشتند صلاة می خوانند.

ریشه همه خوبی ها و نیکی ها ائمه (علیهم السلام) هستند و ریشه همه زشتی ها و پلیدی ها دشمنان ایشانند.

جلسه پنجم

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ ﴿ بقره ٢٠٧﴾

در میان مردم کسی است که جانش را برای رضای خداوند می فروشد. و خداوند به بندگانش رئوف است.

شان نزول این آیه لیلۀ المبیت بوده است. لیله المبیت شبی بوده است که امیرالمومنین (علیه السلام) در جای پیامبر (ص) می خوابند، تا حضرتش به  آسودگی هجرت کنند. و امیرالمومنین(علیه السلام) را از جهت باقی ماندن ایشان  در مکه برای ادای دین و امانات، به همراه نبردند. 

بعضی ها در این واقعه تشکیک می نمایند که ۱. امیرالمومنین(علیه  السلام) می دانست که جانش حفظ می شود، پس این که فضیلتی نیست. ۲. پیامبر (ص)، امیرالمومنین(علیه السلام) را در جای خود خواباند، از جهت آنکه جان  امیرالمومنین(علیه السلام) برای حفظ و بقای اسلام منفعت زیادی نداشت و برای  حفظ جان ابوبکر(لعن) او را به همراه خود برد و جریان غار پیش آمد.

در پاسخ به شبهه اولی باید گفت که اولاً اراده خداوند تا لحظه آخر قابل تغییر و تبدیل است. و پیامبر(ص) فرمودند خداوند انشا الله جان تو را  حفظ خواهد کرد. و خواست خدا تا زمان محقق نشدن آن، مشخص نیست. دوماً تشخیص  آنکه عملی پذیرفته شده و یا رد شده است، با خداوند است و او ارزش اعمال را  تعیین می فرماید و خداوند در متن آیه می فرماید که او جانش را برای رضای  خداوند، عرضه می کند!

در پاسخ به شبهه دوم باید گفت که بنابر نقل تاریخ، پیامبر(ص) ابوبکر  را به همراه خود نبردند بلکه در میان راه او به او برخورد می کنند و او را  همرا خود می سازند. در آیه ۴۰ سوره توبه( ... ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا  فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ  مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ ...) اولاً به استناد آیه  قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ  مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا (کهف ۳۷) خداوند لفظ صاحب را برای کافر هم بکار برده است پس مصاحبت به معنای هم نشینی است و این فضیلتی نمی باشد. دوماً اینکه خداوند با ماست هم فضیلتی نیست. خداوند  با همه و همه جا وجود دارد ( و هو معکم اینما کنتم) سوماً اینکه پیامبر (ص)  فرمودند لاتحزن. اگر حزن ابوبکر(لعن) طاعت بوده است پیامبر (ص) که او را  از طاعت نهی نمی کنند پس این معصیت بوده است که نهی پیامبر(ص) در آنست.  چهارماً اینکه پیامبر(ص) نیاز به آرامش ندارد، پس این فضیلت برای ابوبکر است. این هم اشتباه است بنابر  آیه ۲۶ توبه (ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی  الْمُؤْمِنِینَ ...) در جنگ حنین خداوند این آیه را نازل فرمودند و آرامش  را بر پیامبر(ص) نازل فرمود. نتیجتاً آنکه پیامبر(ص) هم نیاز به آرامش دارند.

خداوند را بر نعمت ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) شاکریم که محبت او را در قلب های ما جای داد.

جلسه ششم

لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ  فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ  بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ  ﴿٢٥٦)

در دین هیچ گونه اکراهی نیست و رشد و گمراهی از هم جدا شده اند. کسی که به طاغوت کفر بورزد و به خداوند ایمان بیاورد به یقین مستمسک به دستگیره  الهی که گسستی در آن نیست، شده و خداوند دانا و شنواست.

این آیه دست آویز کسانی است که می خواهند بی دینی کنند. که خداوند به دینداری تو کاری ندارد و به هر چه میل داری عمل کن!

گفته شد که ما مجاز نیستیم فهم خود را به آیه تحمیل کنیم. بلکه باید از صاحب کلام، معنای آن را جویا شویم. اساساً این حرف با فلسفه بعثت انبیاء و دعوت آنان در تعارض است.

معنای «لا اکراه فی الدین» : ۱. خداوند عزیزتر از آن است که ما به دینداری مان در برابر خداوند تفاخر کنیم. ۲. خداوند اگر می خواست جبراً  دینداری را تکلیف کند، می توانست. ۳. خداوند راه صلاح و سعادت را مشخص می  کند، حال فرد باید نسبت به دینداری اش، تصمیم گیری کند. (تفسیر قمی ج ۱ ص  ۸۵)

دینداری در نزد خداوند، تسلیم بودن است. می‌دانیم که مطیع بودن، کار دل و خواست آن است. و لذا در خواست دل اجباری وجود ندارد.

حال به معنای عروه الوثقی توجه می کنیم. «عروه» به معنای دستگیره می باشد و «وثاقت» نشان محکم بودن و گسست ناپذیر بودن آن است. در ادامه چند  روایت در باب عروه الوثقی می آوریم.

۱.ائمه  (علیهم السلام) با حقند و حق هم با آنهاست و از هم جدا نمی شوند. آنها  محور زمین اند و زمینیان به ایشان آرامش می یابند و آنها پابرجاترین و محکم  ترین، حلقه اتصال خداوندند که هیچ گسستی در آن نیست. ( کتاب سلیم، ج ۲ ، ص  ۷۳۴)

۲.ایمان، عروه الوثقی است. (کافی، ج ۲، ص۱۵)

۳.مودت و دوستی آل محمد (ص)، عروه الوثقی می باشد. (فضائل امیرالمومنین علیه السلام ص ۱۸۳)

۴.هر  آنکه می خواهد بر کشتی نجات سوار شود و بر دستگیره خداوند دست آویز باشد، امیرالمومنین علیه السلام را ولی بداند و ولایتش را بپذیرد و با دشمن او  دشمنی کند و فرزندان او را امام بداند. (امالی صدوق ص ۱۹)

۵.هرگز هلاک نشود آنکس که امیرالمومنین را دوست بدارد و ولایتش را بپذیرد و دشمن او را دشمنی کند. ( معانی الخبار ص ۳۶۹)

برای رضایت خداوند، به دستگیره او باید دست آویز شویم و حالِ دوست داشتن او ملاک است و ملاکِ ایمان اوست. انسانی که به دنبال ایمان و آرامش است، باید خود را به امیرالمومنین بسپارد و خود را همراه او کند.

 ممسک شدن به عروه الوثقی، مودت به آنان است. امروز، عروه الوثقی، امام زمان (عج) است.

جلسه هفتم

 فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ  تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا  وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ  لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ﴿٦١﴾ 

این آیه در جریان مباهله اهل نجران که مسیحی بوده اند با اهل بیت (علیهم السلام) نازل شده است.

مباهله امری است برای تحقق یافتن راستگویی و صداقت دو ادعا. به این صورت که مدعیان در جایی گرد هم می‌آیند و لعنت خدا را بر دروغگو قرار می  دهند.

در مباهله دو طرف صادق و کاذب دارد. مباهله در محضر خداوند انجام می  شود زیرا تنها خداوند به طور قطع و یقین صادق است و از صداقت دیگران باخبر  می باشد.

لعنت به معنای دوری از رحمت خداوند می باشد و نتیجه مباهله نیز دوری از رحمت خداوند برای یکی از طرفین مباهله است. دوری از رحمت خداوند لزوماً  به معنای فقر و فلاکت نیست بلکه گاهی عذاب خداوند ممکن است در خوشی ظاهری  ملعون تأثیری نگذارد.(فرعون، شیطان و...)

به نقل شیعه و هم اهل سنت، پیامبر صلی الله علیه و آله در جریان  مباهله، اهل بیت خود، متشکل از امیرالمومنین علیه السلام و حضرت صدیقه سلام  الله علیها و حسنین علیهم السلام، را به همراه خود می آورند. بر طبق نص  صریح آیه قرآن، امیرالمومنین (علیه السلام) به معنای نفس پیامبر صلی الله  علیه و آله می باشند.

دشمنان اهل بیت در آیاتی که فضائل اهل بیت علیهم السلام، در آن آمده  است برای آنکه آن را فضیلت حساب نکنند به تاریخ مراجعه می کنند و به تفسیر  آن توجهی نمی کنند ولی در ذیل این آیه این عمل را انجام نداده اند بلکه به  معنای «نفس» استناد کرده اند.

نفس در لغت به معنای عینیت و شانیت و همانندی است.

بنابر این آیه و روایات ذیل آن اگر بخواهیم بدانیم چه کسی دشمن پیامبر صلی الله علیه و آله است باید به دشمنان امیرالمومنین(علیه السلام) بنگریم، زیرا دشمنِ نفس پیامبر صلی الله علیه و آله در حقیقت دشمن خود پیامبر صلی  الله علیه و آله است.

جلسه هشتم

 وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا  نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ  قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى  شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ  اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ﴿آل عمران ١٠٣﴾

و همگى به ريسمان خدا [قرآن و اهل بيت عليهم‏السلام] چنگ زنيد ، و پراكنده و گروه گروه نشويد ؛ و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آن گاه كه [پيش  از بعثت پيامبر و نزول قرآن] با يكديگر دشمن بوديد ، پس ميان دل‏هاى شما  پيوند و الفت برقرار كرد ، در نتيجه به رحمت و لطف او با هم برادر شديد، و بر لب گودالى از آتش بوديد، شما را از آن نجات داد ؛ خدا اين گونه ،  نشانه‏هاى [قدرت ، لطف و رحمت] خود را براى شما روشن مى‏سازد تا هدايت شويد  .«۱۰۳»

اعتصام حبل الله که همان دستیابی و به آن پناه بردن و از آن بهره بردن  است به معنای در مسیر الهی قرار گرفتن می‌باشد نه آنکه ریسمان الهی ابزاری  است برای اتصال به خداوند، بلکه اتصال به حبل الله اتصال به خداوند است.  مانند حدیث: انا مدینه العلم و علی بابها. که به معنای آن نیست که اگر می خواهی به علم پیامبر (ص) دست پیدا کنی باید از در آن بگذری! باب در ادبیات  قرآنی به معنای ابزار نیست بلکه به معنای اصل و ریشه می باشد. 

حبل الله چه ویژگی دارد؟ حبل الله به سبب اتصالش به خداوند، تمام و کامل است. در بسیاری از روایات، حبل الله را امیرالمومنین(علیه السلام)  معرفی کرده اند. 

افرادی که به ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) در آمده اند نبایستی با  خود اختلاف کنند (ولاتفرقوا). یادمان باشد که شیطان در دو مساله بسیار سعی  بر گمراهی آدمی دارد. ۱. داشتن ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) ۲. بعد از  واجد شدن آن، در پی اختلاف افکنی و تفرق است. 

نکته دیگری که از این آیه برداشت می شود آنست که تنها حبل الله ریشه  وحدت تام و تمام، می تواند باشد. زیرا اتحاد بر روی باطل صورت نمی گیرد و  اگر هم صورت گرفت تمامی متحدین نیت واحدی از اتحادشان نخواهند داشت.  (تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى۱۴/ حشر).

ریشه وحدت، اعتصام به حبل الله است.

برای ریشه کنی اختلافات سعی کنیم یکدیگر را رعیت امام زمان علیه السلام بدانیم و همه مومنین را متنعم حضرتش بدانیم.

جلسه نهم

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ   سوره : النساء آیه۵۹

بعضی از آیات قرآن کریم، ما را به اطاعت مطلق امر می کنند. امر مطلق مختص فرستادگان الهی است.

اطاعت الله چیست؟ چگونه می توان اطاعت خداوند را فهمید؟

از آیه فوق دو معنا برداشت می شود: ۱. خداوند، اطاعت رسول را اطاعت خود دانسته است. ۲. گفتار و فعل خود رسول نیز به تنهایی و اطاعت آن، اطاعت خداوند است. (ما ینطق عن الهوی...)

اولی الامر هر که هست باید معصوم باشد. چون وجود یک خطا دو اطاعت دیگر  یعنی اطاعت از خدا و رسول را نقض می‌کند. به عبارت دیگر هر سه اطاعت در یک جهت است. بنابر این نکته، معصوم بودن اولی الامر حتمی است.

چرا در این آیه، «اطیعوا» برای اولی الامر نیامده است؟ نیامدن  «اطیعوا» در اطاعت ایجاد مشکل نمی‌کند. نکته دیگر آنکه اولی الامر شریعتی  جز شریعت رسول ندارد.

اولی الامر چه کسانی هستند؟ اگر رسول الله (ص) نماز را به مسلمانان  آموزش نمی دادند و مصداق تعیین نمی کردند، مسلمانان چگونه می توانستند، ارکان و افعال نماز را از آیات قرآن استخراج کنند؟! اگر نماز که یکی از  فروع دین است و برای آن باید رسول الله مصداق تعیین کند، اطاعت اولی الامر  که اطاعتش مطلق است را جز رسول که می تواند، معرفی نماید؟!

دو مساله پس از قبول مساله بالا پیش می آید یک آنکه پیامبر (ص) از دنیا رفت و اولی الامر را تعیین ننمود. که اولاً این بنا به تاریخ و نقل مورخین، اتهام است و دوم آنکه تعیین نشدن توسط رسول، جوازی برای ما برای  تعیین کردن اولی الامر نیست!

شیعیان دلیل و برهان دارند که پیامبر(ص) نه یک بار بلکه چندین بار اولی الامر را معرفی و حتی تعیین مصداق نمودند.

حال این سوال که «چرا اسامی آنها در قرآن نیامده است؟» سوالیست که باید در جوابش گفت مگر کمیت و کیفیت نماز در قرآن آمده است؟ 

مگر برای نماز به رسول مراجعه نمی کنیم، اولی الامر را هم از او بخواهیم معرفی کند.

در اطاعت مطلق – که اطاعت امریست که مربوط به قلب است – نسبت به فرمان  ولی، باید خاضع و مطاع باشیم و اگر هم خطایی از ما سر زد، خود را در تقابل  با ولی نبینیم بلکه از او عذرخواهی و طلب غفران کنیم!

جلسه دهم

... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا... (مائده/۳)

امروز دینم را برای شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم و راضی گشتم.

این قسمت از آیه در روز غدیر پیامبر اکرم(ص) در خطبه شان ایراد نمودند.

ابتدای این آیه در مورد حرمت مردار و خون است و در آخر آیه به حلال  بودن آن در صورت اضطرار اشاره می شود و این قسمتی که در بالا آمد، در وسط  آن آمده است. ممکن است کسی این طور برداشت کند که بر اساس سیاق این آیه، با  وضع این حکم شرعی، دین کامل شده است. اما اگر به تاریخ مراجعه کنیم، می  یابیم که پس از وضع این حکم احکام دیگری هم نازل شد. بنابراین تنها یک حکم  بالا خاتمه احکام دین نبوده است!

در مقابل بعضی ها معتقدند که شکل امروزی قرآن، آن سبک و ترتیب قرآن  زمان پیامبر(ص) نبوده است. با فرض قبول این عقیده، در شدت نیاز ما به امام  (علیه السلام) در ارتباط با قرآن و دین، تفاوتی ایجاد نمی کند و همچنان  باقی خواهد ماند. به عبارت دیگر نیاز ما در هر دو صورتی که قرآن همان قرآن  باشد و یا نظم و ترتیب آن بهم ریخته باشد، نسبت به امام (علیه السلام) وجود  خواهد داشت و باید از او بخواهیم که قرآن و دین را تفسیر و تبیین نماید.

حال به توضیح آیه می پردازیم: این که در آیه می فرماید که نعمت خداوند  بر انسانها، تمام شد، یعنی چه؟ مگر نعمت های خداوند تمامی دارد؟!

اگر به شخصی نعمت هایی بدهند تا آن شحص به هدفش برسد، تمامی آن نعمت ها قابل شمارش است. (مانند: سرمایه، مقام...)

ولی در حالتی که شخص برای رسیدن به اهدافش فقط ارتباط با شخصی دارد،  که او تمامی نعمت ها را داراست و از طریق او به تمامی اهدافش می تواند برسد، این شخص برای او تمامی نعمت هایی که بشود فکر کرد- با فرض آنکه شخصی که با اوارتباط دارد بدون هیچ محدودیت و ممنوعیتی باشد،- داراست.

امیرالمومنین(علیه السلام) به فرموده رسول اکرم – که از ابتدای شروع  دعوتشان به این مهم اشاره نمودند. – این ویژگی را داراست. امیرالمومنین(علیه السلام) یک واسطه ای است بین مخلوقات و خداوند متعال، چون او خلیفه خداوند است. و به دلیل همین اتصال نعمت هایی که از او صادر می شود تمامی ندارد چون نعمت های خداوند تمامی ندارد.

حال با کمی دقت در می یابیم که چرا حضرت رسول(ص) به این شدت و میزان برای ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) اظهار نگرانی می کردند و برایشان ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) اینقدر مهم بوده است.

چون هر آنچه بخواهیم چه برای آخرت چه برای دنیا، همه نزد اوست و او دریچه علم لایزال الهی است.

امروز امام زمان (عج) هم این شأن را قائلند و ما نباید به خاطر غیبت ایشان بی جهت بهانه تراشی کنیم که به ایشان دسترسی نداریم! کمی به اعمال  خود بنگریم ببینیم آنچه را که می دانیم، عمل می کنیم؟!

جلسه یازدهم

"بسم الله الرحمن الرحیم"

«اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون»

ولی شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع نماز زکات می‌پردازند، می‎باشند.

(سوره مائده، آیه ۵۵)

این واقعه بنا به نقل مفسرین اشاره دارد به آن اتفاق که سائلی از  امیرالمؤمنین(علیه السلام) در حال نماز در خواست  می کند و حضرت در حالتی  که در رکوع بودند انگشتری خود را به او می بخشند. 

چنین معرفی که به وسیله اتفاقی انجام می پذیرد که در معرض دید همگان  است بسیار قوی تر و محکم تر از معرفی به صورت بیان اسم شخص است. زیرا که  بردن نام معرفی تمام و کاملی نیست چنانکه اسم "فرعون" در قرآن بیان شده ولی  مشخص نیست کدام فرعون مد نظر است.

شأن نزول این آیه در طول تاریخ و در میان همگان گسترش یافته است و به راحتی نمی توان آن را انکار کرد.

خداوند در این آیه امیرالمؤمنین(علیه السلام) را معرفی و توصیف می کند و این معرفی بسیار جامع است.

اگر آدمی بر قرآن معنا تحمیل کند، یعنی خود را حجت قرار داده است(ومن  أظلم ممن افترى على الله كذبا)؛ و اگر "ولی" چندین معنی دارد باید دید کدام  یک از منظر رسول خدا صحیح می باشد.

ولایت الله، ولایت رسول الله (صلی الله علیه و آله) و ولایت  امیرالمؤمنین(علیه السلام) همگی در یک راستا قرار دارند و در واقع یک حقیقت  هستند. بر همین اساس کسی که در این آیه بیان شده است که در حال رکوع زکات  می دهد هم معصوم است.

ولایت دو ساحت دارد یکی ساحت تکوینی است که در آدمی در آن اختیاری  ندارد و ولایت ولی خدا بر سر اوست؛ چه بخواهد چه نخواهد. دیگری ولایت  تشریعی است که در آن اختیار آدمی دخیل است و می بایست با خواست خود ولایت  ولی خدا را بپذیرد و تسلیم او شود.

زکات دادن هنگام نماز این شبهه را به ذهن وارد می کند که چطور امکان  دارد یک فرد این دو فعل را هم زمان انجام دهد بدون اینکه از دیگری غافل  شود؟.  اتفاقاً معرفی ولی با این ویژگی به همین دلیل بوده است تا خدا به  انسان بیان کند که او با شما تفاوت دارد و همیشه در محضر خداست و این حضور می تواند با توجه به سایر موضوعات همراه باشد بدون اینکه خللی در هیچ یک از  آنها ایجاد شود. دلیل به وجود آمدن چنین شبهاتی این است که آدمی خود را با  ولی خدا قیاس می کند.

دعا به معنی صدا زدن است و هنگامی که این دعا با توجه همراه باشد پاسخ آن را نیز ان شاءالله دریافت خواهیم کرد.

جلسه دوازدهم

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ  مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ﴿٦٧﴾

اى پيامبر ! آنچه از سوى پروردگارت [درباره ولايت و رهبرى على بن  أبى‏طالب اميرالمؤمنين عليه‏السلام] بر تو نازل شده ابلاغ كن ؛ و اگر انجام  ندهى رسالتت ناقص مانده است . خدا تو را از [آسيب و گزند] مردم نگه  مى‏دارد ؛ قطعاً خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند .«۶۷»

این آیه در جهت رسمی نمودن، ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) است.

پیامبر (ص) به فرمایش خداوند مامور می شوند یک بار دیگر امیرالمومنین  (علیه السلام) را به صورت آشکارا و عمومی معرفی نمایند. ولی نص آیه نشان از نگرانی پیامبر (ص) دارد ولی خداوند تضمین، ایمنی می کند و نشان دهنده بودن  اهمیت این امر است.

از این آیه در می یابیم که انجام ندادن و ابلاغ این امر (ولایت  امیرالمومنین (علیه السلام)) برابر با انجام نگرفتن کار رسالت است. و به  عبارت دیگر رسالت، بی ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) انجام نپذیرفته  است.

متولی حفظ ابلاغ ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) خداوند است. چون در  این ایه خداوند ایمنی ابلاغ را تضمین نموده است و البته نه مبلّغ!

بلکه آن چیزی که قرار است حفظ شود امر ابلاغ است.

رسالت پیامبر (ص) چگونه بود که اگر غدیر اتفاق نمی افتاد، انجام نپذیرفته بود؟

بعضی ها در طول تاریخ اسلام، دین را فقط در قالب احکام و وظائف شرعی می دانند ولی این آیه مرکز و هسته دین را ولایت می داند که بی آن دین ناقص  می ماند.

در روایات متعدد آمده است که بذر نفاق و حسد و حقدی که در دل منافقان و کفار بود، بلافاصله پس از واقعه غدیر در دل آنها روشن گشت و اولین ظهور آن توسط خلیفه دوم(لعنه الله علیه) انجام پذیرفت که از پیامبر(ص) پرسید امر  ولایت را از سوی خود گفتی و یا خداوند؟!

این سوال از پایه و اساس باطل است.کسی حضرت را پیامبر بداند و این  چنین سوالی برای او مطرح شود؟ که این خود نشان از بی ایمانی دارد. پیامبر  (ص) هم فرمودند امر ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) هم از سوی خداوند بود و هم از سوی من.

ابلاغ ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) آنجا که پیامبر دست مبارک  امیرالمومنین (علیه السلام) را بقدری بالا بردند که همگان او را ببیند،  اتمام کننده حجت بر همگان بود.

جلسه سیزدهم

 فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ  يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ  صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ کَذلِکَ  يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ (انعام/۱۲۵)

پس کسی که خدا بخواهد او را ( به خاطر  سوابق نیکش ) هدایت نماید سینه او را برای ( پذیرش ) اسلام می گشاید ، و کسی را که بخواهد در گمراهیش رها سازد سینه اش را به شدت گرفته و تنگ می کند که گویی به زحمت در آسمان رو به بالا می رود. این گونه خداوند پلیدی را بر کسانی قرار می دهد که ایمان نمی آورند.

آیه می فرماید «هرکس که خدا بخواهد او را هدایت کند ...» ؛ شاید به  ذهن خطور کند که پس هر چه خدا بخواهد صورت می پذیرد و ما نقشی در انجام  امور نداریم.

خداوند به انسان ها اختیار داده است ولی این اختیار مستقل از خواست و اراده خداوند نیست.

اگر کسی مسیر گمراهی را در پیش بگیرد و بر آن اصرار ورزد، خود او مسبب گمراهی خویش است و نه خدا، که البته در بعضی از مواقع حتی خدا نمی گذارد  او به سمت گمراهی کشیده شود.

هر کس اراده کند که قدم در راه هدایت بگذارد خداوند سینه و قلب او را گشاده می گرداند.

اسلام در روایات به دو معنا بیان شده است؛ یکی ولایت ضمنی  امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و دیگری تسلیم بودن در محضر ایشان است بدین  معنی که هرچه فرمودند بی درنگ و بی چون و چرا بپذیریم.

هرکس از ولایت الهی(ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) ) خارج شود اسیر ولایت طاغوت می گردد.

باید در برابر ولایت الهی تسلیم باشیم و آن را واجب الطاعه بدانیم؛ اگر در خود چنین تسلیمی را نمی بینیم می بایست از خدا طلب کنیم(رَبِّ  اشْرَحْ لِي صَدْرِي).

تمام جریان هدایت و ایمان، در پذیرش ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام)  است، نه صرفا در انجام فرائض دینی. (همانند صحنه هایی که در بیت الله الحرام مشاهده میکنیم؛ از نمازهای باشکوه و تلاوت های قرآن؛ که هیچکدام  بدون ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فایده ای ندارد).

اساس این آیه به این نکته اشاره دارد که هرکس در او ایمان (که همان پذیرش ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است) راه ندارد در دلش رجس و ناپاکی است.

جلسه چهاردهم

 قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ ﴿انعام/ ١٤٩﴾

بگو که برای خداست حجت بالغه و اگر که خدا می خواست همه شما را هدایت می کرد.

حجت بالغه حجتی است که اگر به جاهل برسد، با وجود جهلش به حقیقت پی می برد. 

حجت در تعریف آن چیزی است که وقتی به شخص ابلاغ شد، مطلب به صورت شفاف و واضح برای شخص معین می شود!

حال اگر این حجت از سوی خداوند باشد، کاملاً بی نقص و روشن خواهد بود.

حجتی که در درون انسان وجود دارد، همواره انسان را به نیکی فرا می خوانند. حجت بیرونی که فرستادگان الهی اند با حجت درون انسان عقلاً مغایرتی ندارند و منطبقند.

ما که توفیق نداشته ایم که حجت الهی را به صورت مستقیم ببینیم، نمی توانیم به کنه هدایت الهی به صورت واضح پی ببریم.

در حدیث لوح آمده است که حجت بالغه خداوند در نزد پیامبر(ص) است و  خداوند به واسطه آنها پاداش و جزا می دهد که اول آنها امیرالمومنین (علیه  السلام) و آخرین آنها امام زمان(عج) است. زمانی که این جلوه حجت خداوند به  صورت کامل و شفاف نمایان شد، عاشورا بود. که در آنجا میزان فقط آن بود که  با حجت الهی هستی یا خیر؟!

جلسه پانزدهم

وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا  يَعْمَلُونَ ﴿١٨٠﴾

برای خداوند متعال است، نیکوترین اسم ها. پس بخوانید او را با آن نام ها و آنان كه در نام‏هاى خدا به انحراف مى‏گرايند رها كنيد. پس بزودی جزای  کارشان را خواهند دید.

از آنجا که در متن آیه آمده است که کسانیکه در نام خداوند الحاد می کنند، باید رها کرد؛ پس اسامی خداوند از اهمیت برخوردار است.

هر آنچه که به خداوند متعال مربوط است (اعم از رضا و سخط و اسماء و...) غیر قابل قیاس با صفات مخلوقات است.

در اسم گذاری سعی بر گذاشتن اسمائی است که با مسما باشد و برای این  امر باید نسبت به آن چیز که قرار بر اسم گذاری است، شناخت داشته باشیم.  نسبت به خداوند متعال ما که تصور و شناختی نداریم و تنها کسی که برای  خداوند متعال می تواند اسم گذاری کند خود باری متعال است.

از آنجا که هر آنچه مربوط به خداوند است، متفاوت از دیگر صفات و اسما  است، بنابراین اگر در دستور دعایی آمد برای شفا مرض خاصی فلان اسم خداوند را با آب زعفران بنویسید و مریض بیاشامد، کوته نظری آنست که نسبت به این  امر تشکیک کنیم چون در اینصورت در وادی قیاس صفات الهی با خود در آمده ایم!

حال اگر خداوند فرمود این مخلوق اسم من است ما نباید از این امر تعجب  کنیم! (بدلیل متفاوت بودن صفات و اسماء الهی با مخلوقات) ما در قرآن داریم  که حضرت عیسی (ع) کلمة الله است.

حضرت آدم در توبه اش خداوند را به اسماء اش قسم می دهد و خداوند توبه  او را به جهت این اسماء قبول می کند. این اسماء بنابر روایات شیعه و سنی،  اسامی مبارک پنج تن (علیهم السلام) بوده است.

کسی که اسماء الهی را منکر شود، مشرک است! مشرک بودن به اعتقاد به وجود دو خدا نیست! شرک در آنجاست که شئون و صفات آنچه که به خداوند مربوط  است را بین چند چیز تقسیم نمائیم. قرار دادن رابطی برای خداوند به جز  رابطهایی که خود او قرار داده، خود نیز شرک می باشد.

کسانیکه اسماء الهی را نمی پذیرند، مشرک اند.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : نَحْنُ و الله الاْسْماءُ الحسنى  الَّتى لاَ يَقْبَلُ اللهُ عَمَلا مِنَ الْعِبادِ إِلاّ بمَعْرِفَتِنا;  اصول كافى، ج ۱، ص ۱۴۳.

به خداوند قسم مائیم اسماء نیکوی الهی که خداوند جز به معرفت ما عملی را از بندگان قوبل نمی فرماید.

شروع دینداری آنست که فرستاده الهی را بشناسیم و بدانیم کیست.

این آیه در ارتباط با محاجه کردن با وهابیت صورت می گیرد. شیعه بر این  اعتقاد است که ما خداوند را به اسماء او که خود آنها را وضع نموده، می خوانیم! و اگر هم به به پیامبر(ص) و ائمه (علیهم السلام) خواندیم زیرا خود او آنها را مصطفی و برگزید و آنها را اسماء خود قرار داد.

جلسه شانزدهم

 أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا  دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ  الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ﴿٢٤انفال﴾

اى اهل ايمان ! هنگامى كه خدا و پيامبرش شما را به حقايقى كه به شما  زندگى [واقعى] مى‏بخشد ، دعوت مى‏كنند اجابت كنيد ، و بدانيد كه خدا ميان  آدمى و دلش حايل مى‏شود و مسلماً همه شما به سوى او محشور خواهيد شد .

قرآن کریم حیات ظاهری دنیا را حیات نمی داند. بلکه حیات واقعی را در  گروی گردن نهادن در راه خداوند می داند. به طور مثال در آیه  وَلَا  تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ  أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ﴿١٦٩ آل عمران﴾ کسانیکه در راه خدا  کشته شده اند را مرده نپندارید بلکه زنده اند و روزی می خورند. و در جای  دیگر ( مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ  فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ  بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿نحل ٩٧﴾ )کسانی از زنان و مردان که  عمل صالح انجام می دهند، با زندگی پاک زنده نگه می داریم و...

با توجه به مثال های بالا و دیگر آیات قرآن کریم که در باب حیات و  زندگانی ( عنکبوت ۶۴، فاطر ۲۲ ، نحل ۲۰و۲۱، حدید ۲۰) می باشد و با توجه  روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) در می یابیم که تعریف خداوند کریم با  ما که زنده بودن را علائم حیاتی و پاسخ به محرک ها می داند، متفاوت است.  خداوند متعال زنده بودن را به علائم ظاهری نمی داند بلکه حتی جماد را نیز صاحب شنوایی می شمارد.

حال به آیه ۲۴ سوره انفال باز می گردیم: ای کسانیکه ایمان آورده اید به دعوت خدا و رسول پاسخ دهید تا زنده شوید!

در این صورت آیا می توان برای زنده شدن و حیات گرفتن به توصیه و نصیحت کسانی جز فرستادگان الهی گوش فرا داد؟!

امام باقر (علیه السلام) در تفسیر قمی ج ۱ ص ۲۷۱ می فرمایند که آنچه  که تو را زنده می کند ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) است و اتباع و  پیروی از او در سامان بخشی امور موثر و راهگشاست. 

صاحب قلب ما خداوند است، و این قلب در قبضه ولی خداوند است. (اولی  بالمومنین من انفسهم) و اختیار ما در جاییست که این دل را همراه با اوامر  ایشان کنیم.

همگان وقتی خطایی انجام می دهند احساس تلخی دارند اما وقتی درصدد  تصحیح خود و عذرخواهی بر می آیند حس شیرینی را تجربه می کنند. و شیرینی  برای تبعیت از امر الهی است. و این نشان حیات است.

جلسه هفدهم

يَأَيُّهَا النَّبِىُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‏  (۶۴ / انفال)

اى پيامبر! براى تو (حمايت) خداوند و پيروان با ايمانت كافى است (و نيازى به حمايت گرفتن از ديگران ندارى) 

 

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که این آیه در ارتباط  با امیرالمؤمنین(علیه السلام) نازل شده است. (بحارالانوار، ج۳۶، ص۵۲)

آیا کسی که خدا را دارد می بایست به چیز دیگری مستمسک شود؟(حسبی الله). و اگر مستمسک شود مشرک است؟

اگر که خداوند وسیله ای را برای مؤمنین قرار داده باشد و خود نیز  فرمان به استمساک به ایشان را داده باشد دیگر یاری جستن از آنها نه تنها  شرک نیست بلکه مصداق بارز توحید و بندگی است.(آیات ۶۲ و ۶۴ انفال).

در مقابل اگر کسی منکر تمسک به وسایلی که خدا قرار داده است شود مشرک است چون ناقض امری است که خدا فرموده است.

وکیل قرار دادن خدا، به این معنی که انجام یک عمل ویا ترک یک عمل را  فقط برای رضایت خدا انجام دهیم، باعث می شود که خدا هیچ وقت آدمی را تنها  نگذارد و از این رو همیشه چنین فردی آرامش خاطر دارد زیرا که خدا همیشه با  اوست.

انجام یک عمل برای خدا هیچگاه بی نتیجه و عبث نمی شود.

آیاتی که مضمون مدح دارند مصداق اولشان امیرالمؤمنین(علیه السلام)  هستند و مصداق بعدی شان ائمه(علیهم السلام) هستند و در آخر اشاره به  مؤمنینی غیر از ائمه (علیهم السلام) دارد.

کسی که یاور و یاری رسان حجت خدا بر روی زمین است در واقع یاری رسان  خداست. و به همین صورت است در سایر رفتارها(حب، بغض و ...) با حجت خدا.

جلسه هجدهم

 بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُواْ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ ﴿۵۸/یونس﴾

بگو به فضل و رحمت ‏خداست كه [مؤمنان] بايد شاد شوند و اين از هر چه گرد مى‏آورند بهتر است 

در روایاتی از ائمه(علیهم السلام) نقل شده است که فضل خدا امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و رحمت او پیامبر(صلی الله علیه و آله).  (تفسیر قمی/ج۱/ص۳۱۳)

در روایتی از امام باقر(علیه السلام) بیان شده است که "فضل خدا اقرار است به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و رحمت خدا اقرار است به ولایت  امیرالمؤمنین(علیه السلام). (تفسیر عیاشی، ج۲، ص۱۲۴)

امیرالمؤمنین(علیه السلام) جایگاهی بالاتر از انبیاء الهی دارد. ایشان بدین جهت نبی نیستند زیرا قرار بر این شد که نبوت با پیامبر(صلی الله علیه  و آله) ختم شود و بعد از او پیامبری نباشد.

کسی که به رحمت خدا وارد شود هم ولی دارد و هم نصیر.

در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که خطاب به امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند فضل تو از فضل من است و فضل من از  فضل خداست. (بحارالانوار، ج۳۶، ص۱۳۹)

کسی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) را داشته باشد پیامبر (صلی الله  علیه و آله) را نیز دارد ولی کسی که تنها پیامبر(صلی الله علیه و آله) را  دارد امیرالمؤمنین(علیه السلام) را ندارد.

کسی که از رحمت الهی(امیرالمؤمنین(علیه السلام) ) دور است و از آن محروم است همان "ملعون"است.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) با دشمنان خود نیز به عدل برخورد نکردند بلکه در حق ایشان نیز لطف نمودند.

شادی حقیقی در دل جای دارد، و هیچی شادی بالاتر از شاد بودن به ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیست.

اینکه خدا در "آیه اکمال دین"می فرماید امروز نعمت هایم را بر شما  تمام کردم به چه معناست در صورتی که نعمت های خدا تمام ناشدنی است ؟ این  بدان معناست که آن چیزی که به واسطه آن نعمت بر ما تمام می شود خودش دارای  وجودی بی نهایت است. از این روست که این نعمت با هیچ نعمتی قابل مقایسه  نیست.

بخشش گناهان کسانی که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را دارند به این معناست که تنها استغفار این افراد مورد قبول خداوند قرار می گیردT نه اینکه بدون استغفار مرتکب هر معصیتی شوند به این امید که بخشیده می شوند.

مطهرات حقیقی ائمه (علیهم السلام) هستند و سایر مطهراتی که در این دنیا وجود دارند به واسطه ایشان است.

راه بهره مندی از رسول الله(صلی الله علیه و آله) امیرالمؤمنین(علیه السلام) است.

جلسه نوزدهم

أَفَمَنْ کانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ  مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِکَ يُؤْمِنُونَ  بِهِ وَ مَنْ يَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا  تَکُ في‏ مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ لکِنَّ  أَکْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ (۱۷/هود)

وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ

رسول شاهد بر «امت وسط» و «امت وسط» شاهد بر مردم است.

در روایاتی آمده است است که حضرت فرمودند: «منظوز از امت وسط ما(ائمه(علیهم السلام) ) هستیم.»

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) ذیل این آیه (۱۷/هود) آمده است  که مراد پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) هستند.

در روایتی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده است که فرمودند: «من از طرف پیامبر(صلی الله علیه و آله) شاهد هستم بر مردم.»

شاهد از روز اول رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) باید معرفی شود؛ و  همین گونه است که از ابتدای رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) ولایت  امیرالمؤمنین(علیه السلام) مطرح می شود.

نکته ای که در بیان فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام) مهم است اقرار داشتن به آن است(مُقِرّراً بِها).

هر که مادح خورشید باشد خود را مدح کرده؛ هرکس به فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام) اقرار کند در حقیقت خود را مدح کرده است.

اگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) را دوست داشته باشی به نحوی زندگی می  کنی که بهشتی شوی؛ زیرا آدمی زمانی که به چیزی علاقه مند است مجذوب و  درگیرش می شود.

عقلاً کسی بر من می تواند شاهد باشد که از خود من بر من آگاهتر است. از این رو زمانی که انسان به حضرت برای مشکلی رو می کند و متوسل می شود می بایست درد خود را بیان کند اما راه حل را خود حضرت می داند زیرا که بر  احوالات من از خود من آگاهتر است.