فایل های صوتی :
جلسه اول
در بحث های معرفتی اعم از بحث های فلسفی، کلامی و دینی دو اصطلاح برای دو عالم استفاده می شود؛ این دو اصطلاح عبارتند از عالم تکوین و عالم تشریع.
عالم تکوین، عالم موجودات و هستها است، مانند اینکه در این فضا میزی وجود دارد و میز دیگری وجود ندارد. خداوند غیر از آنکه خالق است مالک ما هم هست. دستور این مالک با دیگران متفاوت است. اگر خداوند بفرماید که فلان کار را انجام نده، عقل می گوید: «آن را باید انجام دهی و به آن دستور باید عمل کنی، چون می خواهی در مملکت آن مالک، کاری انجام دهی! چون او هم مالک من است هم مالک آن شیء.»
اینکه خالق می تواند در بایدها و نبایدها، و در فرامین و دستورات مرا ملزم به انجام کاری کند و سخن او نافذ است، می شود ولایت تشریعی. کسی که ولایت تشریعی دارد، حق امر و نهی دارد.
بنابراین عالم تشریعی، عالم بایدها و نبایدهاست و عالم تکوین عالم هست ها.
میزان تصرف ما در عالم تکوین چگونه است؟ آیا می توانیم شیءای را از بین ببریم و نیست کنیم؟!
اراده خداوند به گونه ای است که اگر امر کند هر شیءای را موجود کند، موجود می شود. ما در عالم تکوین، قدرتی و نفوذی بر کره زمین نداریم، اما نسبت به یک ظرف شیشه ای که آنرا بشکنیم، ولایت داریم! عالم تکوین، عالم تصرف است.
همه انسانها برای مالکیتشان می توانند حریم قرار دهند و قانون وضع کنند، آیا خداوند متعال که مالک همه عالم است، نمی تواند مثلا امر کند گوشت خوک نخور! لابد می پرسند که اگر قرار نبود استفاده شود، پس چرا خلق نمود؟ً! جواب روشن است، برای آزمایش و امتحان ما. در اینکه خداوند متعال می تواند امر و نهی کند، هیچ تردید عقلی وجود ندارد. در انجام فرامین خداوند، اختیار انجام و سرپیچی وجود دارد و لزومی ندارد که اگر خلاف امر او انجام دادیم، اتفاقی بیفتد! اما اگر در حین ارتکاب خلاف امر خدا اتفاقی بیفتد مثلا در هنگام خوردن گوشت خوک، آن در گلو گیر کند یا آنکه قادر نباشم، آنرا بردارم، اینها می شود، ولایت تکوینی!
خواست خداوند در اوامر و نواهی احکام در حالت عادی، خواست تشریعیست نه تکوینی! بنابراین خداوند که فرموده فرزند پیغمبر(ص) را نکشید و سپاه عمر سعد با امام حسین(ع) آن کار را انجام می دهند، خواست خداوند نیست، بلکه عمل آن ملعونین از روی اختیار بوده است. اگر هرکس قرار بود بدی کند و خداوند مانع او شود، دیگر عالم تشریعی وجود نداشت!
خلق خداوند آن به آن است و هر لحظه در حال خالقیت می باشد نه آنکه ما را خلق نموده و تا زمانی که در این دنیا هستیم، وجود داریم! بلکه همین الآن هم ما داریم توسط او خلق می شویم و تسلطش بیرون از ما نیست بلکه در درون ما نفوذ کامل دارد.
ولایت تکوینی خداوند به صورتیست که قادر است هر تغییری که بخواهد، ایجاد کند. (علی کل شیئ قدیر) همانطور که در قرآن فرموده بعضی از انسانها را میمون می کند، نه آنکه آن انسان می رود و میمون می آید و نه آنکه متصور میمون می شود! بلکه خود همان انسان میمون می شود.( كُونُوا قِرَدَةً خاسِئين /بقره ۶۵)
خدایی خدا به اثبات او در کلاس توحید نیست، خدایی خدا به این است که همین الآن هست، همه چیز به اوست به هر آنچه بگوید باش، در همان لحظه خواهد بود. (يس : ۸۲ إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون) و هیچ مکث و تاخیری نخواهد بود.
حال یک سوال مطرح می شود، که آیا خداوند می تواند، قدرت به کسی بدهد که ولایت تشریعی داشته باشد؟ آیا خداوند می تواند به کسی قدرت " كُنْ فَيَكُون" بدهد؟
اگر بگوییم که نمی تواند، خداوند را عاجز نشان دادیم، و دلیل هم می خواهد که چرا خداوند نمی تواند چون او «علی کل شیء قدیر» میباشد؟
پس بنابر عقل،خداوند می تواند به کسی قدرت و ولایت هم در عالم تشریع بدهد هم عالم تکوین! اگر کسی بگوید نمی تواند او خدا را عاجز نشان داده نه ما!
جلسه دوم
اگر فکر کنیم که داشتن قدرت و علم منوط به داشتن ظرفیت است پس لابد اشخاص ستمکار و جبارین که قدرت داشتند، دارای ظرفیت بوده اند، که خداوند به آنها این صفات را داده است!
در جواب باید بگوییم که تنها عامل و فاکتور در اعطا از طرف خداوند، ظرفیت نیست؛ البته که ظرفیت شرط لازم است! اما همیشه این گونه نیست که خداوند اگر به شخصی قدرتی داد و او ظلم کرد، لزوماٌ قدرت از او گرفته شود و لذا بیقدرتی نشان بیظرفیتی شخص نیست و به حکمت خداوند باز میگردد.
اگر قدرت هر شخصی را که دارای قدرت میباشد از طرف خدا بدانیم از باب آنکه هر قدرتی در جهان از طرف خداست، عیبی ندارد، اما نشان پاکی آن شخص نیست.
آیا میتوان واجد شرایط و ظرفیتی شد که خداوند به انسان علم و قدرت الهی بدهد؟ اگر انسان از تمامی نعمتها و قدرتهایی که خداوند داده است در جهت خدمت و امر الهی استفاده کند، خداوند متعال آن نعمتها را زیاد میکند، اما اگر در این مسیر صرف نشد، لطف میکنند که آنرا فزونی نمیبخشند!
راه افزایش ظرفیت از دادهها و قدرتها این است که نشان بدهیم، که ظرفیت آن را داریم!
سوال دیگر این است که آیا هر آنچه خداوند اراده فرمود، معنایش آن است که بدان راضی است؟ اگر انسان اختیار ارتکاب گناه نمود، خداوند هم اراده میکند اما بدان راضی نیست بلکه این امر نشان از اختیار ما دارد! نمونهای که بسیار مورد سوال واقع میشود این موضوع است که خداوند که میخواست امام حسین (ع) را کشته ببیند، پس عمل عمر بن سعد و شمر ملعون در جهت رضایت و خواست خداوند بوده است؟! در جواب باید گفت که این عمل در نتیجه خواست و اراده آن ملعونین بوده است و خداوند نسبت به عمل آنان رضایت نداشته است.
خداوند به هر شخصی که قدرت و علم داده است، عنایت فرموده تا شخص درست از آن استفاده نماید ولی او میتواند بنابر اختیار از آن سوء استفاده کند.
جلسه سوم
ولایت تکوینی این شد که خداوند خالق و مالک است و می تواند در تمامی اجزا مخلوقاتش تاثیر بگذارد. خداوند متعال به حکم ولایت تشریعی نیز می تواند به هر موجودی امر و نهی کند که لازمه این امر و نهی، مختار بودن آن موجود است. حق قانونگذاری مطلقا برای خداوند متعال محفوظ است حتی ما هم نمی توانیم بدون هیچ ضابطه ای برای خودمان قانون وضع کنیم همانند اینکه خواب را برای خودمان از اذان صبح تا طلوع آفتاب را بدون مشکل بپنداریم!
آیا خداوند می تواند بخشی یا تمام ولایت اش را چه در تکوین و چه در تشریع به کسی تفویض کند؟ آیا خداوند پس از آنکه تمامی قدرت و علم را به شخصی بخشید دیگر خداوند از خدایی اش می افتد و دستش بسته می شود؟ خیر، زیرا خداوند اگر تمامی علمش را هم به شخصی بدهد، باز هم در قبال خداوند مخلوق است و تمامی سرچشمه علمش بدست اوست.
حال این سوال مطرح می شود که این شخص را چگونه می توان شناسایی نمود؟
اولین قدم این است که خداوند به آن شخص بفرماید که تو واجد این ویژگی هستی. اینکه چگونه بگوید به خداوند و حکمتش مربوط است. این خداوند است که به او، هر طور که می خواهد، می فهماند ؛ اینطور نیست که آن شخص دچار حالاتی شود که خود نداند چه اتفاقی برایش افتاده است! لذا اولین قدم اینست که خود آن شخص بداند که دارای چنین قدرت و علمی می باشد.
انسان در قبال یک صحبت و ادعا یکی از سه موضع را به طور طبیعی خواهد داشت، اول آنکه قبول و پذیرش دوم انکار، تکذیب و رد است سومین حالت هم ندانستن و حالت تحقیق می باشد.
ما یک سند محکم و صادق برای پذیرش داریم و آن هم قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) است.
از مهمترین راههای پذیرش، صداقت و راستگویی است. جالب است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آغاز دعوتشان هم از صداقتشان از دیگران اذعان گرفتند و فرمودند که اگر من بگویم که در پشت این کوه دشمن در کمین است باور می کنید؟ گفتند بله فرمودند «که در پس این دنیا، آخرت است.» در قرآن کریم آمده است که هنگامیکه پیامبران می گفتند که ما از طرف خدا پیامبر هستیم مردم تکذیب می کردند و می گفتند که شما بشری مثل ما هستید و خداوند پیغمبر نفرستاده و شما دروغگو هستید! رد و یا قبول پیامبران هیچ تاثیری بر آنها نداشت چون در تمامی زندگیشان خداوند را حامی خود می دانستند.
حال این مسئله مطرح می شود کسانی که ولایت در تکوین و تشریع دارند، کیانند؟
جلسه چهارم
گفته شد خداوند متعال میتواند به شخصی امکان و توانایی تصرف در مخلوقات (ولایت تکوینی) و حق امر و نهی (ولایت تشریعی) بدهد. برای هر چه بیشتر شدن میزان این توانایی منعی نیست. بزرگی مخلوق، خالق را کوچک نمیکند و خدا با قدرت خدایی مخلوق، مخلوق نمیشود.
ضمنا گفته شد خداوند به کسی که ولایت بدهد، هم خود او از سوی خدا این فهم را پیدا میکند و هم راهی برای یقین سایرین برای او ایجاد میکند و معرفی فرستاده خدا با خود اوست و خداوند مردم را تکلیف نفرموده اند که امام تعیین کنند. (اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ... اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ...؛ کافی، ج۱، ص۳۳۷) و حجت خداوند بالغه است و در حد کمال و تمام، معرف مخلوقات میباشد.
امر کسی که ولایت تکوینی دارد به گونهای است که «باش» او «هست» میشود و امر او در تشریع مُطاع است. امر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) در برابر انسانها، واجب میباشد و باید اطاعت شود البته که انسان موجودی مختار است و میتواند سرباز زند! در نظام خلقت، مابقی مخلوقات مُطیع کامل و تام میباشند. همانطوری که امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«کُلُّ شَیْءٍ خَلَقَهُ اللَّهُ مِنْ طَیْرٍ أَوْ بَهِیمَةٍ أَوْ شَیْءٍ فِیهِ رُوحٌ فَهُوَ أَسْمَعُ لَنَا وَ أَطْوَعُ مِنِ ابْنِ آدَم؛
هر چه خدا آفریده، از پرنده و جاندار یا هر چه روح دارد از آدمی زاده برای ما شنواتر و فرمانبرترند. (االکافی، ج۱، ص: ۴۷۱)
خداوند بر ما و تمامی مخلوقات به هر شکلی که بخواهد ولایت دارد. (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون. سوره یس، آیه۸۲) و خداوندی که هم در هست ما ولایت دارد و هم در امر و نهی ما، در قرآن کریم میفرماید: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون (سوره مائده، آیه۵۵) یعنی سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند؛ همانها که نماز را برپا میدارند، و در حال رکوع، زکات میدهند. قرآن میفرماید نماز میخواند آن ولی، پس نمازش درست است، زکات هم میدهد، پس زکاتش هم مقبول است و این در حالیست که در حال نماز زکات میدهد یعنی یکی مخل دیگری نیست و مولا به هر دو آنها توجه و عنایت دارد و از دیگری غافل نمیماند! البته که او با ما متفاوت است چون ولی الله است. در مشاهد مشرفه همه این را درک نموده ایم که همزمان صدها نفر در حال مناجات با آن امام شریف هستند و ایشان به همه عنایت دارند.
اگر دیدی مشکلی داری و نمیتوانی آنرا حل کنی برو به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بگو زیرا که او از خود ما بر ما مسلطتر است. النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم (سوره احزاب، آیه۶).
ما بزرگتری داریم باز هم غصه میخوریم و غصه مان را پیش دیگری میبریم!
دیدگاه خود را بنویسید